پارت ششم
میسو
داشتم در مورد حرف های فیلیکس فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد اون خانم دکتره بود سریع جواب دادم
میسو :سلام
کینیا:سلام دختر تو کجایی منتظرتیم
میسو : مکه فقط شما نیستین
کینیا : من و دوستم باهم هستیم
میسو : باشه
کینیا: زود بیا دیگه
میسو : چشم الان اماده میشم
خداحافظی کردم و بلند شدم که اماده بشم رفتم جلوی کندم یه لباس خیلی شیک برداشتم سوییچ ماشین رو برداشتم و از خونه رفتم بیرون ادرس جایی که قرار بود برم رو برام فرستاده بود رفتم . یه رستوران بود رفتم توی رستوران یکم نگاه کردم تا پیداشون کنم که دیدم کینیا داره دست تکون میده رفتم سمتشون و سلام کردم اونا هم سلام کردن
کینیا : میسو جان ایشون دوست من میا هست
میسو : خوشبختم
میا : منم همینطور
یکم با هم حرف زدیم که کینیا ازم پرسید
کیمیا : با کسی هستی ؟
میسو : من؟
کینیا : اره دیگه تو
میسو : نه
کینیا : حتی کسی هم در نظر نداری
میسو : نه .شما چی؟
کینیا : من نه ولی فکر کنم یکی دوسم داره
میسو : تو ام دوسش داری ؟
کینیا : خب نمیدونم شاید اره شاید نه باید فکر کنم
میسو : شما چی میا جان ؟
میا : من منم دقیقا مثل کینیا
داشتیم حرف میزدیم که گوشیم زنگ خورد فیلیکس بود جواب دادم
میسو : سلام
فیلیکس : سلام خوبی ؟
میسو : خوبم تو خوبی ؟
فیلیکس : منم خوبم کجایی؟
میسو : با دوستان اومدم بیرون
فیلیکس : اها میشه میشه بیای خونه ی من کارت دارم
میسو : کارت مهمه ؟
فیلیکس : اره
میسو : باشه الان میام
فیلیکس : باشه بای
میسو : بای
قطع کردم به کینیا نگاه کردم و گفتم که من باید برم جایی کار دارم اونا هم گفتن باشه خداحافظی کردم و رفتن بیرون سوار ماشین شدم و رفتم دم در خون ی فیلیکس رسیدم زنگ خونه رو زدم در باز شد رفتم توی خونه همه جا تاریک بود
میسو : فیلیکس کجایی فیلیکس
یه دفعه همه جا روشن شد و یه چیزی بالای سرم ترکید همه ی هم دانشگاهی هام اونجا بودن حتی دوستای دوران دبیرستانم همه باهم میخوندن
همه : تولدت مبارک تولدت مبارک
اصلا یادم نبود امروز تولدمه فیلیکس اومد جلوم و گفت
فیلیکس : تولدت مبارک میسو
از خوشحالی پریدم بغلش و مهم بغلش کردم اینقدر خوشحال بود که گریم گرفت
تا پارت بعدی بای
داشتم در مورد حرف های فیلیکس فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد اون خانم دکتره بود سریع جواب دادم
میسو :سلام
کینیا:سلام دختر تو کجایی منتظرتیم
میسو : مکه فقط شما نیستین
کینیا : من و دوستم باهم هستیم
میسو : باشه
کینیا: زود بیا دیگه
میسو : چشم الان اماده میشم
خداحافظی کردم و بلند شدم که اماده بشم رفتم جلوی کندم یه لباس خیلی شیک برداشتم سوییچ ماشین رو برداشتم و از خونه رفتم بیرون ادرس جایی که قرار بود برم رو برام فرستاده بود رفتم . یه رستوران بود رفتم توی رستوران یکم نگاه کردم تا پیداشون کنم که دیدم کینیا داره دست تکون میده رفتم سمتشون و سلام کردم اونا هم سلام کردن
کینیا : میسو جان ایشون دوست من میا هست
میسو : خوشبختم
میا : منم همینطور
یکم با هم حرف زدیم که کینیا ازم پرسید
کیمیا : با کسی هستی ؟
میسو : من؟
کینیا : اره دیگه تو
میسو : نه
کینیا : حتی کسی هم در نظر نداری
میسو : نه .شما چی؟
کینیا : من نه ولی فکر کنم یکی دوسم داره
میسو : تو ام دوسش داری ؟
کینیا : خب نمیدونم شاید اره شاید نه باید فکر کنم
میسو : شما چی میا جان ؟
میا : من منم دقیقا مثل کینیا
داشتیم حرف میزدیم که گوشیم زنگ خورد فیلیکس بود جواب دادم
میسو : سلام
فیلیکس : سلام خوبی ؟
میسو : خوبم تو خوبی ؟
فیلیکس : منم خوبم کجایی؟
میسو : با دوستان اومدم بیرون
فیلیکس : اها میشه میشه بیای خونه ی من کارت دارم
میسو : کارت مهمه ؟
فیلیکس : اره
میسو : باشه الان میام
فیلیکس : باشه بای
میسو : بای
قطع کردم به کینیا نگاه کردم و گفتم که من باید برم جایی کار دارم اونا هم گفتن باشه خداحافظی کردم و رفتن بیرون سوار ماشین شدم و رفتم دم در خون ی فیلیکس رسیدم زنگ خونه رو زدم در باز شد رفتم توی خونه همه جا تاریک بود
میسو : فیلیکس کجایی فیلیکس
یه دفعه همه جا روشن شد و یه چیزی بالای سرم ترکید همه ی هم دانشگاهی هام اونجا بودن حتی دوستای دوران دبیرستانم همه باهم میخوندن
همه : تولدت مبارک تولدت مبارک
اصلا یادم نبود امروز تولدمه فیلیکس اومد جلوم و گفت
فیلیکس : تولدت مبارک میسو
از خوشحالی پریدم بغلش و مهم بغلش کردم اینقدر خوشحال بود که گریم گرفت
تا پارت بعدی بای
- ۲۵.۹k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط