{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
«جوانی گذشته است! »این را مثل هر پیری گفت که به رو به رویش نگاه می کند و می بیند که فرصت ماندنش به قدر هر روز به کوه رفتن آفتاب کوتاه است. بعد به عادت سالیان، چای را از استکان تا نیمه خالی کرد در نعلبکی انگشتی، و با دست دیگر قندی را انداخت تویش و با فشار ته استکان خردش کرد. از قرچ خرد شدن قند چندشم شد. همینطور که با ‌ته استکان خرده قندها را می سابید و قند مستحیل می‌شد در سرخی چای غلیظ گفت: «مثل همین قنده عمر آدمی و مثل این استکانه زندگی. می سابدت ته نعلبکی تا محو بشی»
دیدگاه ها (۴)

.تو که شیرینی مَـحضی سر بازار نخندتاجران با دلِ خوش بار شکر ...

اگر مثلِ آدم خداحافظی کنی ،غصّه می خوری اما خیالت راحت است ....

تو فکر میکنی از من دوری 😭 😭 😭 😭 ....تو فکر میکنی از من دوری ...

کلبه ای که در آن مهربانی هست و ساکنینش می خندند...بهتر از کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط