{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد
داغ دید، از من و تبخیر شد و حرف نزد
شب به شب منتظرم بودُ دلش پر آشوب
شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد
غصه میخورد که من حال خرابی دارم
از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد
وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد
صورتِ پر شده از چین و چروکش یعنی
مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد





سلام فرشته ها روزتون مبارک
آقایون عیدتون مبارک

مریم جان این از عکسای گالری شماس ببخشید کپی کردم
دیدگاه ها (۲۰)

★بدون حضورخدا جایے نروبہ خیالت کہ بہ آبادی میرسے؟؟؟نہ رفیق!چ...

ﺧﺪﺍﯾﺎ !ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ …ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍﺣﺖ ، ﮐﻪ ﺣﺘﯽ...

زندگی کلبه دنجی است که درنقشه خود دوسه تا پنجره روبه خیابان ...

ﻫــﻤﻪ ﭼــﯿﺰ ﺗــﻘﺼﯿــﺮ ﺗـــﻮﺳــــﺖ ! ﺍﮔــــﺮ ﺑــﻮﺩﯼ ﻫــﯿﭻ ﮐــ...

حرف نزد.....پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزدداغ دید ا...

عمومی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط