با آمدنت هیچ تختهسیاهی دیگر سیاه نبود.😔
با آمدنت هیچ تختهسیاهی دیگر سیاه نبود.😔
وقتی نور در دست میگرفتی و روشنایی دانش را منتشر میکردی خود را سوختی و ما را ساختی. از لوح کلاس تا لوح وجود، سپیدیمان را از تو داشتیم.😔
همه میگویند تجربه بهترین معلم در زندگی است؛ اما برای ما داشتن دبیری چون شما بهترین و شیرینترین تجربه در زندگی بود.😔
ورقههای دفتر من سیاه میشدند و گیسوان تو سپید.😔
در کلاس تو حتی تختهسیاه روسفید شده بود. من هنوز شرمندهام. چهقدر خستهات میکردم.😔
خانم قناعت عزیزم دلم تنگ شده واسه صدات واسه حرف های شیرینت 😔
دلم تنگ شده واسه خندیدنامون توی کلاس😔
دلم تنگ شده واسه وقتی که بهت میگفتیم خانم چخبر؟توهم همیشه میگفتی سلامتی وجودت 😔
دلم تنگ شده واسه وقتی که باقر صدام میکردی😔
هنوز آخرین امتحانی که ازمون گرفتی رو ندادیا 😢
چقدر باهم بحث کردیم که من بخاطر مسابقه ام نیام امتحان بدم و شما مثل همیشه مجبورم کردی که بیام.😔
من حتی دلم واسه بحثامون تنگ شده.😔
دلم تنگ شده واسه وقتایی که ملیکا رو میوردی سرکلاسمون و باهم تمریناشو حل میکردیم😢
دلم تنگ شده واسه وقتی که گفتی باقر اگه بهش جوابارو خراب گفتی یه نمره از مستمرت کم میکنم 😢
هه کفش غزل کپی کفش من بود چقدر درسخون بود هروقت که میدیدمش داشت درس میخوند😢
نفرت دارم از اون روزی که تو رو از ما گرفت 😢
تصادف لعنتی حالم ازت بهم میخوره تو باعث شدی من بهترین دبیرمو از دست بدم😢
متنفرم از زمانی که داشتم مثل دیوونه ها تو خونه راه میرفتم و به این و اون زنگ میزدم تااز صحت خبر مرگ شما مطلع بشم...😢
خیلی سخت بود خیلی 😢
و حالا یک سال از۹۵/۱/۱۱ لعنتی میگذره و من هنوز به یادتم 😢 😔
برای شادی روح
خانم قناعت ✅
غزل امینی✅
آقای امینی✅
و مادرشون✅
اجماعا الفاتحه مع الصلوات بر محمد و آل محمد
وقتی نور در دست میگرفتی و روشنایی دانش را منتشر میکردی خود را سوختی و ما را ساختی. از لوح کلاس تا لوح وجود، سپیدیمان را از تو داشتیم.😔
همه میگویند تجربه بهترین معلم در زندگی است؛ اما برای ما داشتن دبیری چون شما بهترین و شیرینترین تجربه در زندگی بود.😔
ورقههای دفتر من سیاه میشدند و گیسوان تو سپید.😔
در کلاس تو حتی تختهسیاه روسفید شده بود. من هنوز شرمندهام. چهقدر خستهات میکردم.😔
خانم قناعت عزیزم دلم تنگ شده واسه صدات واسه حرف های شیرینت 😔
دلم تنگ شده واسه خندیدنامون توی کلاس😔
دلم تنگ شده واسه وقتی که بهت میگفتیم خانم چخبر؟توهم همیشه میگفتی سلامتی وجودت 😔
دلم تنگ شده واسه وقتی که باقر صدام میکردی😔
هنوز آخرین امتحانی که ازمون گرفتی رو ندادیا 😢
چقدر باهم بحث کردیم که من بخاطر مسابقه ام نیام امتحان بدم و شما مثل همیشه مجبورم کردی که بیام.😔
من حتی دلم واسه بحثامون تنگ شده.😔
دلم تنگ شده واسه وقتایی که ملیکا رو میوردی سرکلاسمون و باهم تمریناشو حل میکردیم😢
دلم تنگ شده واسه وقتی که گفتی باقر اگه بهش جوابارو خراب گفتی یه نمره از مستمرت کم میکنم 😢
هه کفش غزل کپی کفش من بود چقدر درسخون بود هروقت که میدیدمش داشت درس میخوند😢
نفرت دارم از اون روزی که تو رو از ما گرفت 😢
تصادف لعنتی حالم ازت بهم میخوره تو باعث شدی من بهترین دبیرمو از دست بدم😢
متنفرم از زمانی که داشتم مثل دیوونه ها تو خونه راه میرفتم و به این و اون زنگ میزدم تااز صحت خبر مرگ شما مطلع بشم...😢
خیلی سخت بود خیلی 😢
و حالا یک سال از۹۵/۱/۱۱ لعنتی میگذره و من هنوز به یادتم 😢 😔
برای شادی روح
خانم قناعت ✅
غزل امینی✅
آقای امینی✅
و مادرشون✅
اجماعا الفاتحه مع الصلوات بر محمد و آل محمد
- ۳.۰k
- ۱۰ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط