از خویش دورم میکند هر شب خیالت تا سحر
از خویش دورم میکند هر شب خیالت تا سحر
زنده به گورم میکند هر شب خیالت تا سحر
دلخستهام از بیکسی، یادت که سوسو میزند
مست از حضورم میکند هر شب خیالت تا سحر
مهتابِ شبهایِ منی! بر این شبِ ظلمت بتاب
محتاج نورم میکند هـر شب خیالت تا سحر
گلهای احساس مرا خوش باغبانی کردهای
با عشق جورم میکند هر شب خیالت تا سحر
درد نبودت را نشد با گریه درمانش کنم
با اشک کورم میکند هر شب خیالت تا سحر
از دل طلب کردم شبی شاید فراموشت کند
صیدی به تورم میکند هر شب خیالت تا سحر
هرگز نگفتم عشقِ تو با قلبِ ویرانم چه کرد
سنگ صبورم میکند هر شب خیالت تا سحر
زنده به گورم میکند هر شب خیالت تا سحر
دلخستهام از بیکسی، یادت که سوسو میزند
مست از حضورم میکند هر شب خیالت تا سحر
مهتابِ شبهایِ منی! بر این شبِ ظلمت بتاب
محتاج نورم میکند هـر شب خیالت تا سحر
گلهای احساس مرا خوش باغبانی کردهای
با عشق جورم میکند هر شب خیالت تا سحر
درد نبودت را نشد با گریه درمانش کنم
با اشک کورم میکند هر شب خیالت تا سحر
از دل طلب کردم شبی شاید فراموشت کند
صیدی به تورم میکند هر شب خیالت تا سحر
هرگز نگفتم عشقِ تو با قلبِ ویرانم چه کرد
سنگ صبورم میکند هر شب خیالت تا سحر
- ۱.۳k
- ۰۶ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط