رمان آلفای بی رحم من پارت
رمان آلفای بی رحم من پارت ۱۰
نامجون ویو:
نامجون:آهااا و تو شدی هرزه ی بار درسته؟
سمین:آره
نامجون:اوهومم ادامه بده
فلش بک:
پنجشنبه شب بار:
سمین ویو:
در اتاق با شدت باز شد و یه مرد مست اومد داخل
مرد:آههه من اینهمه پول دادم که تورو بکنم؟
اومد سمتم که بزنتم ولی یکی دستشو گرفت
سان مین:گمشو بیرون مرتیکه مست
مرد:چ چشم ب ببخشید قربان
مرد مست سریع از اتاق رفت بیرون و اون یکی مرد اومد سمتم و جلوم زانو زد
سان مین:سلام خانم کوچولو اینجا چیکار میکنی
سمین:س سلام راس راستش من ب برای پول ا اینجام پدر و مادرم مردن و من م مجبورم مراقب خودم و خواهرم باشم
سان مین:اوممم خوب نظرت چیه بیای پیش من میتونی تا چند وقت پیش من زندگی کنی ولی یه شرط داره
سمین:چ چی؟
سان مین:تو باید آموزش ببینی و وقتی بزرگ شدی برای من کار کنی
سمین:چ چطور کاری؟
سان مین:اممم کارای یه مافیا
سمین:........
سان مین:پول زیادی بهت میدم خانم کوچولو
سمین:ق قبوله
پایان فلش بک:
سمین:و من تا نوزده سالگیم پیش اون زندگی میکردم اما فعلا برای خودمو خواهرم یه خونه ی کوچیک خریدم چون حس میکردم اضافیم ولی هنوزم براش کار میکنم
نامجون:خوب داستان جالبی بود اون تاحالا بهت دست زده؟
سمین:ر راستش آره توی هیجده سالگیم روز تولدم اون بهم تجاوز کرد ولی چون که بهش مدیونم کاری نکردم
نامجون:و الان اون تورو فرستاده اینجا؟
سمین:آره اون ازم خواست اینجارو آنیش بزنم ولی اینجا خیلی برام آشنا بود و حس خونه بهم میداد برای همین کاری نکردم اون منو میکشه
نامجون:اون خودش مرده
سمین:چ چی؟
نامجون:میدونم داستانی که تعریف یه جاییش اشتباه بود سان مین هر شب به تو تجاوز میکرد و تویه بچه از سان مین حامله ای حالا میتونی با خیال راحت زندگی کنی و اینو بدون میتونم بهت کمک کنم فقط هر موقع کمک خواستی اسممو صدا بزن
سمین:ا ازتون ممنونم واقعا ممنونم
نامجون:خدافظ
از انبار اومدم بیرون و به سمت خونه رانندگی کردم.........
پارت دهمم خدمت کیوتامم ببخشید یکم کم شد شب دوباره میزارم🌷
نامجون ویو:
نامجون:آهااا و تو شدی هرزه ی بار درسته؟
سمین:آره
نامجون:اوهومم ادامه بده
فلش بک:
پنجشنبه شب بار:
سمین ویو:
در اتاق با شدت باز شد و یه مرد مست اومد داخل
مرد:آههه من اینهمه پول دادم که تورو بکنم؟
اومد سمتم که بزنتم ولی یکی دستشو گرفت
سان مین:گمشو بیرون مرتیکه مست
مرد:چ چشم ب ببخشید قربان
مرد مست سریع از اتاق رفت بیرون و اون یکی مرد اومد سمتم و جلوم زانو زد
سان مین:سلام خانم کوچولو اینجا چیکار میکنی
سمین:س سلام راس راستش من ب برای پول ا اینجام پدر و مادرم مردن و من م مجبورم مراقب خودم و خواهرم باشم
سان مین:اوممم خوب نظرت چیه بیای پیش من میتونی تا چند وقت پیش من زندگی کنی ولی یه شرط داره
سمین:چ چی؟
سان مین:تو باید آموزش ببینی و وقتی بزرگ شدی برای من کار کنی
سمین:چ چطور کاری؟
سان مین:اممم کارای یه مافیا
سمین:........
سان مین:پول زیادی بهت میدم خانم کوچولو
سمین:ق قبوله
پایان فلش بک:
سمین:و من تا نوزده سالگیم پیش اون زندگی میکردم اما فعلا برای خودمو خواهرم یه خونه ی کوچیک خریدم چون حس میکردم اضافیم ولی هنوزم براش کار میکنم
نامجون:خوب داستان جالبی بود اون تاحالا بهت دست زده؟
سمین:ر راستش آره توی هیجده سالگیم روز تولدم اون بهم تجاوز کرد ولی چون که بهش مدیونم کاری نکردم
نامجون:و الان اون تورو فرستاده اینجا؟
سمین:آره اون ازم خواست اینجارو آنیش بزنم ولی اینجا خیلی برام آشنا بود و حس خونه بهم میداد برای همین کاری نکردم اون منو میکشه
نامجون:اون خودش مرده
سمین:چ چی؟
نامجون:میدونم داستانی که تعریف یه جاییش اشتباه بود سان مین هر شب به تو تجاوز میکرد و تویه بچه از سان مین حامله ای حالا میتونی با خیال راحت زندگی کنی و اینو بدون میتونم بهت کمک کنم فقط هر موقع کمک خواستی اسممو صدا بزن
سمین:ا ازتون ممنونم واقعا ممنونم
نامجون:خدافظ
از انبار اومدم بیرون و به سمت خونه رانندگی کردم.........
پارت دهمم خدمت کیوتامم ببخشید یکم کم شد شب دوباره میزارم🌷
- ۲۵۹
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط