{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کوچه های تنگ و تاریک

در کوچه های تنگ و تاریک
بوی شهوت مردان
مو را بر تن ما سیخ میکند
پنجره ای باز که صدای ضجه های زنی تن فروش
در خنده های مرد هوس باز
گم می شود
کمی دورتر دخترکی 18ساله، کودک خود را
در جوی آب انداخته است..
پسری 20ساله دستش را در "..." زنی 30ساله میگذارد
و آنچنان میخندد که گویی دنیا را
آبستن کرده است
سیگارم را در گوشه لب کبودم میگذارم
باز این فندک لعنتی از میان
دستان لرزانم سقوط میکند
دستمالی سفید با خون خشک شده در کنار
فندک زنگ زده من
در گوشه خیابان مردی لاغر
سرنگ حسرت را در رگ بی غیرت
خود فرو میکند
خدایا دنیایت را فیلتر کن
موجودات برتر تو اینگونه ایم!!!!!!
دیدگاه ها (۱۰)

ﻧﮕﻮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡﺍﻧﺴﺎﻥﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﺩﻭﺍﮊﻩﺍﺯ ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...

این روزها خیانت مےکنند وَ مےگویند نیاز داشتیم....دزد هم نیاز...

اگر عاشق کسی دیگر شومدیگر همانند گذشته دلتنگ ات نمی شوم حتی ...

مرد اگر بودمنبودنت را غروب های زمستاندر قهوه خانه ی دوریسیگا...

اهوی گریز پا

compensation of his death __ Part 35لنا:بهت یاد ندادن که قبل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط