{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیالت را خام کرده ام

خیالت را خام کرده ام
قصد آمدن نداشت
اما, من او را فریفتم,
چون سرابی در برابرم رقصید,
بر چشمم شورید,
در قلبم لرزید
و تکرار شد
تمام خاطرات تو
در انحنای کوچه های دلتنگی....
در پس آشفته ترین احساس
دوباره خام تو شد آغوشم.
عطر تو دارد دستان پنجره ام
می ترسم از هوهوی باد
مبادا بوی تو را ببرد برای نامحرم...
تمام شب خیال تو بافته ام,
بی خیال این دنیا
پخت خیال خام تو میان این رویا...
( وفا)
دیدگاه ها (۹)

ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ .ﺍﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﺵ ...

خداوندادیگر نمیتوانم به تنهایی به جنگ با مشکلاتم برخیزم .به ...

به زندگی فکر کن...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط