I'm not jealous
I'm not jealous
part 11
وقتی زنگ خورد همه بلا نسبت گاو..مثل گاو ریختن بیرون
یکی از اون افراد هم متاسفانه یا خوشبختانه من بودم
مثل رخشی پر قدرت
یه دقیقه استوپ کن
من که با شما راحتم
پس بزارین راستشو بگم
مثل خر همه رو هل دادم و حیاط۳٫۰۰۰متری رو در عرض پنج دقیقه طی کردم و به سمت سلف دویدم ولی مثل اینکه از من وحشی تر هم وجود داشت
وقتی رفتم نفر دهم بودم
بدون توجه به اینکه هه رین چی میخواد برای خودم یه شیر و کیک برداشتم
به من چه میخواست خودش بره
به سمت نزدیک ترین نیمکت رفتم رو روش ولو شدم
نی رو وارد شیر کردم و با ولع چند قلوپ خوردم
تا میخواستم برم سمت کیک یکی شیرمو قاپید
برگشتم سمتش دیدم تهیونگ تهیونگ پشت نمیکت بود و در حالی که لم داده بود داشت شیر نازنینمو میخورد
+یااااا.. تو حالت نیست اون دهنیه؟
چشمکی حواله ام کرد و شیر رو از دهنش فاصله داد
✓خواهر عزیزم من و تو داره؟
میدونستم میخواد چی بگه پس جمله شو با دهن کجی کامل کردم
+از خدات هم باشه ..همه میخوان من دهنیشون رو بخورم
هه رین با دیدن من که لم دادم بودم و داشتم کیک میخورم مثل وحشی ها به سمتم اومد و گفت
^مینجی مگه کله خر خوردی..احمق کصافت میمردی برای منم یه چیزی..
با دیدن تهیونگ پشت نمیکنم حرفشو خورد
لبخندی خجول زد و موهاشو پشت گوشش قرار داد
بعد با عشوه ترین حالت ممکن گفت
^تهیونگ اوپااا..تو هم اینجایی
تهیونگ همیشه نسبت به این بچه بی توجه بود
از وقتی دیدش باهاش سرد رفتار میکرد
حتی همون اوایل که من با هه رین دوست بودم
هیچ وقت در موردش حرفی نمیزنه
نه اون نه هه رین
هیچ وقت دلیل این رفتارشو با هه رین نفهمیدم
با اینکه حرف های هه رین رو شنیدن بود
لبخندی زد و پاکت شیر رو دستم داد
✓مراقب باش کسی نفهمه خواهرمی
با گفتن این جمع رو ترک کرد
احساس میکردم هه رین خیلی ناراحت شدن ولی سعی داشت خودشو خوشحال جلوه بده
به وضوح لرزش دستاشو دیدم
اون اشکایی که توی چشماش حلقه زده بود رو دیدم
و اون لبخند فیکی که همیشه بعد از دیدن تهیونک می زد رو دیدم
به سمتش رفتم و محکم در آغوشش کشیدم
+من بابت رفتارش معذرت میخوام
part 11
وقتی زنگ خورد همه بلا نسبت گاو..مثل گاو ریختن بیرون
یکی از اون افراد هم متاسفانه یا خوشبختانه من بودم
مثل رخشی پر قدرت
یه دقیقه استوپ کن
من که با شما راحتم
پس بزارین راستشو بگم
مثل خر همه رو هل دادم و حیاط۳٫۰۰۰متری رو در عرض پنج دقیقه طی کردم و به سمت سلف دویدم ولی مثل اینکه از من وحشی تر هم وجود داشت
وقتی رفتم نفر دهم بودم
بدون توجه به اینکه هه رین چی میخواد برای خودم یه شیر و کیک برداشتم
به من چه میخواست خودش بره
به سمت نزدیک ترین نیمکت رفتم رو روش ولو شدم
نی رو وارد شیر کردم و با ولع چند قلوپ خوردم
تا میخواستم برم سمت کیک یکی شیرمو قاپید
برگشتم سمتش دیدم تهیونگ تهیونگ پشت نمیکت بود و در حالی که لم داده بود داشت شیر نازنینمو میخورد
+یااااا.. تو حالت نیست اون دهنیه؟
چشمکی حواله ام کرد و شیر رو از دهنش فاصله داد
✓خواهر عزیزم من و تو داره؟
میدونستم میخواد چی بگه پس جمله شو با دهن کجی کامل کردم
+از خدات هم باشه ..همه میخوان من دهنیشون رو بخورم
هه رین با دیدن من که لم دادم بودم و داشتم کیک میخورم مثل وحشی ها به سمتم اومد و گفت
^مینجی مگه کله خر خوردی..احمق کصافت میمردی برای منم یه چیزی..
با دیدن تهیونگ پشت نمیکنم حرفشو خورد
لبخندی خجول زد و موهاشو پشت گوشش قرار داد
بعد با عشوه ترین حالت ممکن گفت
^تهیونگ اوپااا..تو هم اینجایی
تهیونگ همیشه نسبت به این بچه بی توجه بود
از وقتی دیدش باهاش سرد رفتار میکرد
حتی همون اوایل که من با هه رین دوست بودم
هیچ وقت در موردش حرفی نمیزنه
نه اون نه هه رین
هیچ وقت دلیل این رفتارشو با هه رین نفهمیدم
با اینکه حرف های هه رین رو شنیدن بود
لبخندی زد و پاکت شیر رو دستم داد
✓مراقب باش کسی نفهمه خواهرمی
با گفتن این جمع رو ترک کرد
احساس میکردم هه رین خیلی ناراحت شدن ولی سعی داشت خودشو خوشحال جلوه بده
به وضوح لرزش دستاشو دیدم
اون اشکایی که توی چشماش حلقه زده بود رو دیدم
و اون لبخند فیکی که همیشه بعد از دیدن تهیونک می زد رو دیدم
به سمتش رفتم و محکم در آغوشش کشیدم
+من بابت رفتارش معذرت میخوام
- ۳۰۱
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط