{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیش پای درخت بید مجنون نشسته بودم درحالی که با پاهای بره

پیش پای درخت بید مجنون نشسته بودم؛ درحالی که با پاهای برهنه اش به زمین میکوبید، و دستانش پوشیده از آب توت بود میدوید. دوست داشتم سمت من بدود، اما افسوس که او رویاییست شیرین و من کابوسی تلخم. شیرینی را چه به تلخیدن؟ چه بدانم؟ شاید او زیر این آسمان خوشحالی را به کس دیگری تجربه کند. عاقبت من هستم که با دیدن هر ستاره ی نورانی اورا یاد میکنم. چقدر حقیرم، آنکه تمامم بود مرا تمام کرد. من سوختم تا او بسازد و او با سوختن من سازید. چون این تلخی فقط از دور شیرینی ات چشد، با دل و جان این راه یک طرفه ی عشق را بپذیرم. این اندک شادی حقیرانه را با آغوشی باز میپذیرم. بگذار برای واپسین لحظه، این شمع را با اندک فروغی تماشا کنم و انعکاس رخ ماهت را در شعله ی سوزانش ببینم.
دیدگاه ها (۱۳)

ادیت خودمه هرچند که چندان خوب نیست ولی خببب

ادیت خودمه چطوره؟ مایل به پارت دومم؟

سلام سلامم. چطورید؟راستش اومدم راجب داستان کوتاهم یه صحبت کن...

محفل منؤ خآنؤمیآم بآشد?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط