{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینگونه ام بنگر...

اینگونه ام بنگر...
غبار آلود و بی رمق
از جهانی چنین تلخ
در محال ترین جای قصه های پر غصه
رو به زوال ارغوان چشم به راه بهار...

شگفتا بهار....

که خواب مانده پشت نغمه ی های ناسروده ی دشت...
.

آسوده خاطرم گردان
از حس پرخواه حضور
بشارتی ده
پایانِ شرح ناتمام قصه ها را ،

و مجالی!!!
تا عشق اینگونه به پیشواز آید...

همچون بیدار باش باغ
به نیمه های اسفند تنهایی ....
بگذار تمام شود
این سیاهه ی غم انگیز زمستان...

"...که عشق خود فرداست..."
دیدگاه ها (۲)

قلب من خانه ی زنی تنهاست که بغل می کند جنونش را که در آغوش م...

تو عشق منی جان به فدای هرنگاهت من مست وخراباتی آن چشم سیاهت ...

به دلم گفتم: خلاصه ای ازعشق بگو گفت: آغاز کسی باش که پایان ت...

آیا شما هم مثل من احساس دارید؟!روحی ظریف و نازک و حسّاس داری...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط