{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت:۸

پارت:۸
ویو صبح:
ات صبح با احساسی که انگار یکی نگاش می کنه
بیدار شد
تهیونگ بغلش نشسته بود و نگاش می کرد

_بیدار شدی؟
+اره اینجا چی کار می کنی؟
_هیچی اومدم بیدارت کنم دلم نیومد
ات اومد بلند شه که تهیونگ زود تر بلندش کرد و بردش پایین
+خوابم میاددد(داد)
_هه می خوایم بریم خرید نخواب

+هوراااا
بعد از صبحانه:
_برو لباس بپوش بریم
ات رفت لباس پوشید و اومد پایین
+بریم
رفتن سوار ماشین شدن

رسیدن پاساژ
ات پایاده شد تهیونگ اومد نزدیکش
_هر چی می خوای بگیر
ات رفت تو ۴دست لباس بیرونی
۵تا لباس خونگی و چند تا لوازم پهداشتی
+تموم
تهیونگ حساب کرد و رفتن خونه ات خودش رو پرت کرد رو کاناپه
تهیونگ بلندش کرد و بردش تو اتاقش
_لباست رو عوض کن بیا پایین امشب دخترا میان

ویو شب:::::

پارت:پایانی
ویو شب:
دخترا با نفری یدونه ساک اومدن

ات پرید بغل دوست دختر کوکی

+سلامممم

همه سلام کردن

دخترا:ما امشب پیژامه پارتی داریم ات بریم اتاقت فیلم ببینیم

همه رفتن اتاق ات لباس عوض کردن تخت رو درست کردن(تو اتاق ات تلویزیون هست)
تت رفت خوراکی هارو اورد
+ترسانک بزار
دخترا:نههه عاشقانه
+باشهههه
وسطای فیلم صحنه دار شود

ویو پیش پسرا:

کوک:ایششش چرا امشب همش می بازم
شوگا:نمی دونم این بازیِ چرتههه
دارن گیم می زنن
_بریم به دخترا سر بزنیم
رفتن جلو در بدونه در زدن رفتن تو
و صحنه فیلم رو دیدن
جیهوپ:یااا چاگیییی اینا چیهههه.
شوگا:باباااا بچه تو جمع هستاااااا
جیمین:یاااا بَد گُرل نشیددددد
_خوب بزار ببینیم
همه:تعجب
_چیه خوووو
همه نشستن که ات گفت
+اهههه حالم بهم خورد
و تلویزیون رو خاموش کرد
شوگا:اخیششش ات دستت طلاااا
همه رفتن خونشون :
_اتتت لباس بپوش می خوایم بریم بیرون
+باشههه
ات یک لباس سفید حوشگل پوشید سوار ماشین شدن
تهیونگ سمت دریا روند
رسیدن پیاده شدن
کمی قدم زدن که تهیونگ وایساد
+چی شد؟
_ات بامن ازدواج می کنی؟
زانو زد و حلقه رو جلو ات گرفت
+بلهههه
و زندگی جدیدی رو شروع کردن
___
اینو قبلا تو پیج قبلی آپلود کرده بودم 🙂
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط