{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رمان

#رمان
پارت ۳
*لیسا عصبانی میشه و اونو بلاک میکنه
لیسا:بلاکش کنید بدویید
*رزی:تاحالا انقدر لیسا رو عصبانی ندیده بودم برای همین زود بلاکش کردم
*جنی:یکم ترسیدم و فشارم افتاد و زود بلاکش کردم
*جیسو:جنی حالش داشت بد میشد ولی من بخاطر لیسا بلاکش کردم
جیسو:من و جنی خوابمون میاد میریم بخوابیم
ساعت ۳ شب:
*رزی بلند شدم که آب بخورم که دیدم لیسا تو آشپز خونس و داره کاری میکنه
رزی:لیسا، چیکار می کنی
.......
ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

#در_خواستیمانی لیسا

انشاالله بریم ۶۰ تایی

...

مرسی از حمایت

" من بهت هشدار دادم "با یه عکس از همین الان واقعا ترسیدم برا...

قسܩـتـ نوزدهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت تو بيمارستان}دکتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط