{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس غریبی دارم این روزها

حس غریبی دارم این روزها

همان حسی که تمام وجودم را به سکوت وادار کرده است....

احساس سربازی را دارم که در میدان جنگ

تا توان داشته جنگیده....

حالا زخمی و رنجور توانش را زخم ها و جراحات گرفته اند...

ودر وسط میدان جنگ بر زمین افتاده است

نه دیگر توان جنگیدن دارد و نه امیدی به زنده ماندن...

و دعا میکند برای زودتر رها شدن و پریدن....

اری ....

لحظات سختی ست

لحظات جان کندن.............
دیدگاه ها (۱)

تاکی بخوانم تو را به خویش ؟باصدایی گرفته و نفسی بریدهامیدم ن...

امشب که من پر از تنهایی و غرق سکوتمامشب که دلم بی تاب و پراز...

در روزگار غریبی که سزای خوب بودن,خنجر از پشت خوردن است....پس...

چه کنم با هجوم گریه هاچه کنم با سیل خاطره ها.....چشمانم دیگر...

امشب میخواهم باز بنویسم این بار از آمدن حس مرگ ... حسی که بی...

سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواندجان آئینه جه...

نمیبخشمت p.12

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

جاده شمال، بارون و یه دلِ بی‌عجله… 🌧️🌿☕️همین یعنی حالِ خوب!❤...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط