{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی ادیسون از مدرسه به خانه بازگشت و یاد داشتی به مادرش

روزی ادیسون از مدرسه به خانه بازگشت و یاد داشتی به مادرش داد.
گفت : این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند

مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند:
فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید.
سالها گذشت مادرش از دنیا رفته بود

روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه *خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند.
نوشته بود : کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم.

ادیسون ساعتها گریست.
و در خاطراتش نوشت.
توماس آلوا ادیسون،کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد .

❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤
دیدگاه ها (۵)

ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﺪﻧﺖ ﮐﺒﻮﺩﻩ ؟ﮔﻔﺖ : ﻓﻘﻂ ﺩﻋﺎ ﻛﻨﻴﺪ ﭘﺪﺭﻡ ﺷﻬﻴﺪ ...

⏰ تعریف زیبایی از زمان⏰ زمان کند میگذره وقتی منتظریزمان تن...

#هفت_سین_تخم_مرغ تزیین تخم مرغ هفت سین #هنریممنون میشم به ک...

#هفت_سین_تخم_مرغ تزیین تخم مرغ هفت سین #هنریممنون میشم به ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط