{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چای می نوشیدم...

چای می نوشیدم...
یکباره دلتنگش شدم..
بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد..
همه با تعجب نگاهم کردند...!!
لبخند تلخی زدم وگفتم:
«چقدر داغ بود»
دیدگاه ها (۲)

می روم بی آنکه بدانی..میان سینه ات...دل من است که می تپد..

تو شنیدی که دلم گفت:بمان ایست نرو...!بخدا وقت خداحافظیت نیست...

کم کم یاد خواهی گرفت با آدم ها همان گونه باشی که هستند...خوب...

این روز ها انگا تمام دختران سرزمینم شبیه هم هستند...!!همه زی...

💘⛓️... -داشتم چای می‌نوشیدم به یکباره دلتنگش شدم ‌:) و اشک د...

عشقی دوبارهp²⁰"ویو یونا"اون دختره عوضی بهم سیلی زدپاشدم و لب...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۶به زور و خیلی اروم گفتم منو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط