{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب بر چشم ترم نیست، به دادم برسید

خواب بر چشم ترم نیست، به دادم برسید
شوق فردا به سرم نیست، به دادم برسید

صحبت باده و پیمانه و میخانه کجا؟
یار دیگر به برم نیست،به دادم برسید

مرده ام، حال مرا تیغ فقط می داند
زهر بر من اثرم نیست، به دادم برسید

دوش چون مرغ سبکبال به پرواز و کنون
قدرت بال و پرم نیست، به دادم برسید

فکر صحرا به سرم تا که خود از خود برهم
خودم از خود خبرم نیست، به دادم برسید

دل به دریا زده ام در پی دلدار ولی
مقصدی در سفرم نیست، به دادم برسید

خبر از عطر تن و زلف پریشان شده ای
در نسیم سحرم نیست، به دادم برسید

من غلام قمرم غیر قمر، وای قمر!!
حال دیگر قمرم نیست به دادم برسید

جسم بی جان شده ام روی زمین است ولی
آشنایی خبرم نیست، به دادم برسید

#حسن_درویشی
دیدگاه ها (۱۲)

خواب بر چشم ترم نیست، به دادم برسیدشوق فردا به سرم نیست، به ...

خواب بر چشم ترم نیست، به دادم برسیدشوق فردا به سرم نیست، به ...

فکر صحرا به سرم تا که خود از خود برهم خودم از خود خبرم نیست،...

خواب بر چشم ترم نیست، به دادم برسید شوق فردا به سرم نیست، به...

༺⊰⃟🪻࿐❀❤️༻می رسد عطر تو هر دم به هوای سحرمماه من! باز قدم نه،...

نی حدیث راه پُرخون می‌کندقصه‌های عشق مجنون می‌کنددر غم ما رو...

قدسیان بر سرِ هم‌صحبتی‌ام چانه زدندبوسه بر قامتِ این نوبرِ ب...

قُدســــــــــیــــــــــــان بــــر سر ِهم‌صحبتیم چانه زدند...

اثرانگشت

توران صمدانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط