ادامه ی پارت ۱۸۵

آب گرم روی تنش می‌ریخت اما ذهنش هنوز توی اون خونه بود.

صدای گریه‌ی جونگ‌سو.

صورت بی‌رنگ جونگ‌کوک.

و دست سرد پیرزن.

وقتی دوش گرفت و لباس راحتی پوشید، موهای خیسش رو با حوله خشک کرد و از حموم بیرون اومد.وقتی دوش گرفت و لباس راحتی پوشید، موهای خیسش رو با حوله خشک کرد و از حموم بیرون اومد.

اما همون لحظه قدم‌هاش متوقف شد.

جونگ‌کوک روی زمین، پایین تخت نشسته بود.

تکیه داده بود به تخت و خیره به تاریکی روبه‌روش.

حتی صدای اومدن ات هم باعث نشده بود تکون بخوره.

ات چند ثانیه فقط نگاهش کرد.

بعد آروم رفت سمتش و بدون حرف، نشست داخل بغلش.

پاهاشو دور کمر جونگ‌کوک حلقه کرد تا روبه‌روی هم قرار بگیرن.

همین که نزدیک شد، جونگ‌کوک فوراً بغلش کرد.

محکم.

انگار داشت خودشو نگه می‌داشت که فرو نریزه.

بعد صورتشو برد توی گردن ات و بی‌حرکت موند.

ات دستشو برد توی موهاش.

— «کجایی بودی؟»

جونگ‌کوک جواب نداد.

فقط نفسش لرزید.

چند ثانیه بعد، بغضش شکست.

و ناگهانی شروع کرد به گریه کردن.

نه آروم.

نه کنترل‌شده.

واقعاً داشت از هم می‌پاشید.

شونه‌هاش می‌لرزید و نفس‌هاش بریده شده بود.

ات همون لحظه محکم‌تر بغلش کرد.

دستش آروم پشت سر جونگ‌کوک حرکت می‌کرد.

هیچی نگفت.

فقط گذاشت گریه کنه.

حدود ده دقیقه فقط همون‌طوری گذشت.

صدای گریه‌ی جونگ‌کوک توی سکوت اتاق می‌پیچید و قلب اتو فشار می‌داد.

وقتی دید جونگ‌کوک واقعاً دیگه نفس کم آورده، آروم صورتشو بالا آورد.

دو طرف صورتشو گرفت توی دستاش.

اشک‌ها هنوز پشت سر هم از چشم‌های جونگ‌کوک می‌ریخت.

ات با شستش آروم اشکاشو پاک کرد.

بعد خیلی آروم و واضح گفت:

— «هی… نگاه کن بهم.»

جونگ‌کوک به زور چشم‌هاشو بالا آورد.

ات ادامه داد:

— «تو مجبور نیستی همیشه قوی باشی.»

نفس جونگ‌کوک لرزید.

ات آروم‌تر گفت:

— «اون آدم مهمی برات بود… معلومه که درد داره.»

چند ثانیه مکث کرد و دستشو توی موهاش کشید.

— «ولی آخرین چیزی که دید… خودت بودی.»

چشم‌های جونگ‌کوک دوباره پر اشک شد.

ات پیشونیشو چسبوند به پیشونی اون.

— «فکر نکن دیر رسیدی… فکر نکن کم گذاشتی… اون فقط می‌خواست ببینتت.»

صدای جونگ‌کوک گرفته بود.

— «نمی‌خواستم تنها بمیره…»

ات فوراً سرشو تکون داد.

— «تنها نبود.»

بعد خیلی آروم ادامه داد:

— «و تو هم تنها نیستی.»

جونگ‌کوک لبشو گاز گرفت تا دوباره گریه نکنه اما نتونست.

ات این بار خم شد و طولانی لپشو بوسید.

بعد لب‌هاشو خیلی آروم گذاشت روی لب‌های جونگ‌کوک.

بوسه عمیق و آرومی بود.

نه برای هیجان.

فقط برای آروم کردنش.

وقتی ازش جدا شد، چند ثانیه مستقیم توی چشم‌هاش نگاه کرد.

— «دیگه گریه نکن…»

اما جونگ‌کوک دوباره محکم بغلش کرد و این بار بی‌صدا گریه کرد.

ات جلوشو نگرفت.

فقط بغلش کرد و دستشو روی پشتش حرکت داد تا آروم شه.

حدود نیم ساعت بعد، بالاخره نفس‌های جونگ‌کوک آروم‌تر شد.

ات موهاشو کنار زد و آروم گفت:

— «برو صورتتو بشور.»

جونگ‌کوک بی‌جون نگاهش کرد.

ات ادامه داد:

— «بعد دراز بکش. میرم برات آب میارم.»

جونگ‌کوک این بار بدون بحث بلند شد.

مثل بچه‌ای که کاملاً خسته شده باشه، رفت سمت سرویس.

چند دقیقه بعد برگشت و روی تخت دراز کشید.

اما چون انقدر گریه کرده بود، بدنش داغ شده بود.

کلافه تیشرتشو درآورد و پرت کرد یه گوشه.

ات وقتی با لیوان آب برگشت، همون لحظه اخم کرد.

— «باز چرا لباستو درآوردی؟»

جونگ‌کوک خسته گفت:

— «گرممه.»

ات لیوانو داد دستش.

— «فردا سرما می‌خوری.»

جونگ‌کوک اعتنایی نکرد.

فقط کل آب رو یک‌جا خورد و لیوانو گذاشت کنار تخت.

ات زیر لب غر زد:

— «حرف گوش نمی‌ده اصلاً.»

بعد خودش هم دراز کشید.

همون لحظه جونگ‌کوک دوباره نزدیک شد و بغلش کرد.

این بار آروم‌تر.

خسته‌تر.

سرشو روی سینه‌ی ات گذاشت و چشم‌هاشو بست.

ات پتورو کشید روشون و دستشو برد توی موهای جونگ‌کوک.

چند دقیقه بعد، جونگ‌کوک بالاخره بین نفس‌های آروم ات خوابش برد.

(به لباسش دقت کنید دوزتاننن)
لیلیلیلی اولین بوسه شونننن
دیدگاه ها (۳۲)

چندپارتی جونگ کوک

چندپارتی تهیونگ

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

سناریو

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط