{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my little mochi:part27

my little mochi:part27

جیمین ویو:

(اینا موچی خریدن و الان توی خونه نشستن و فیلم میبینن)

داشتم موچی میخوردم و یونگی با لبخند نگام میکرد.

یهو یاد پدر و مادرش مادرم افتادم و اینکه من یه ماه که گوشی ندارم.

جیمین:یونگی میشه گوشیم رو بدی میخوام زنگ بزنم به اوما.

یونگی یکم فکر کرد و بعدش رفت سمت اتاق فکر کنم با این حرف ناراحت شد اما آخه دلم براشون خیلی تنگ شده مخصوصاً داداش کوچولوم اون کلا ۴ سالشه همیشه میبردمش پارک و براش بستنی میخریدم.

بعد چند مین یونگی اومد و گوشیم رو داد که این خوشحالی پریدم بغلش و گونش رو بوسیدم.

جیمین:مرسی پیشی جونم.

یونگی: آروم باش هیجان زیاد برای نینیمون خوب نیست برو زنگ ب بیا که باید ویتامین هات رو بخوری.

جیمین:باشه(کیوت)

گونه ام رو بوسید.

یونگی: آفرین جوجه کوچولو من.

رفتم نشست و مبل و شماره اوما رو گرفت بعد چندتا بوق خوردن بلاخره جواب داد.

(م.ج: مامان جیمین/ب.ج: بابا جیمین/د.ج/دادش جیمین)

م.ج:الو..... پسرم خودتی جیمین عسلم (گریه و نگران)

جیمین: سلام اوما. من خوبم تو خوبی؟اوما گریه کردی!

م.ج:پسرم قربون اون صدای قشنگت بشم مادر. کجایی!؟ پیش کی هستی؟ لطفاً برگرد خونه پدرت اصلاً حالش خوب نیست.

جیمین:اوما نگران نباش من جفتم رو پیدا کردم و پیش اونم تازه من حامله ام اوما.

......⁦^⁠_⁠^⁩.......
سلام به همگی و شبتون بخیر.

امشب اگه خوابم نبرد یه پارت دیگه میزارم و سناریو تصویری دوست دارید که براتون بزارم؟
دیدگاه ها (۱۳)

پسرممممممم😭😭

my little mochi:part26((بانو بیا کامنت))

اگه گفتید این واسه کی بود.(در آخه پلشت همین صبح خوندن شاسگول...

پارت ۶+راستی کوکی_جان کوکی (ایگووو فشار چیه دارم میرقصممم)+ق...

my little mochi:part21یونگی ویو:توی دفتر نشسته بودم که صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط