چه هوایی چه شکوهی و چه چشمان تری
چه هوایی چه شکوهی و چه چشمان تری
چه نگاهی چه نگاری چه شب پرخطری
هوسی در نفَس ِ ثانیه هایم پیداست
چه فریبی به میان است و دلِ خیره سری
با نگاهی که کمــــر بسته به رسوایی ما
تو برس تا برســــــد غائله تا پــــرده دری
چون درختم که برای تو به زانو افتاد
وَ در اندیشه ی ان نیست جدل با تبری
آنقَدَر محو ِ تو بودم که تو را یادم رفت
که چه گفتی و چه هستی که چنین دل ببری
درشب خسته ی نا باوری ام عشق رسید
کِی دهد حادثه ای قبل وقوعش خبری؟
چه نگاهی چه نگاری چه شب پرخطری
هوسی در نفَس ِ ثانیه هایم پیداست
چه فریبی به میان است و دلِ خیره سری
با نگاهی که کمــــر بسته به رسوایی ما
تو برس تا برســــــد غائله تا پــــرده دری
چون درختم که برای تو به زانو افتاد
وَ در اندیشه ی ان نیست جدل با تبری
آنقَدَر محو ِ تو بودم که تو را یادم رفت
که چه گفتی و چه هستی که چنین دل ببری
درشب خسته ی نا باوری ام عشق رسید
کِی دهد حادثه ای قبل وقوعش خبری؟
- ۴۵۸
- ۰۹ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط