{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)

«پارت ۳۹»

ویو ایوـ

تو اتاقی که برام غریب بود از خاب بیدار شدم

یه نگاه به ساعت دیواری انداختم
ساعت ده صبح رو نشون میداد

لیا: وایی دیرم شد باید میرفتم اتلیه
اصلا من کجام

از جام پاشدم رفتم بیرون
با حری مواجه شدم که به کانتر تکیه داده بود و تلفن حرف میزد

رفتم سمتش و روبروش وایسادم

ایو: اهم

با دیدنم گوشیشو قطع کرد

حری: بیدارشدی... چی میخوری؟

ایو: تو دیشب منو اوردی اینجا؟

حری: اره

ایو: اینجا کجاست

حری: مشخص نیست؟ خونه

ایو: میدونم خونس خونه کی خونه توئه؟

حری: آفرین. درست حدس زدی

ایو: چرا من اینجام؟

حری: دیشب مست بودی ازت آدرس خونتو پرسیدم جواب ندادی مجبور شدم بیارمت اینجا

ایو: چرا من چیزی یادم نمیاد
احیانا اتفاق دیگه ای که نیفتاده.

حری گردنشو به سمتم خم کرد
و خیلی آروم حرف زد

حری: یکم دیگه فکر کن

با طرز حرف زدنش بدنم مورمور شد و تو فکر فرو رفتم

چند لحظه فکر کردم.

ناگهان یه تصویر مبهم از دیشب توی ذهنم شکل گرفت.

خشکم زد.
ایو: صبر کن... ما دیشب...
یعنی...من و تو

حری: آره

ایو: ببین ما جفتمون مست بودیم تو حال و هوای مستی بودیم حواسمون پرت شده چون مست بودیم وانمود میکنیم که اتفاقی نیوفتاده اره اره اینجوری خوبه

حری: هی خانوم. محض اطلاعت من کاملا هوشیار بودم اگه مست بودم چجوری تا اینجا رانندگی میکردم.

ایو: چی یعنی چی الان

حری: یعنی اینکه من ازت خوشم اومده
انقدر که دیشب نتونستم جلو خودمو بگیرم و بوسیدمت
میخوام که مال من شی خانوم لی ایو


اومد سمتم و دستمو گرفت
و ادامه داد

حری: ایو خیلی جدی ازت میخوام که بریم سر قرار نمیخواد همین الان جواب بدی بهت یکم وقت میدم که انتخاب کنی با من باشی اگه میخوای ردم کن ولی بدون من دست از تلاش نمیکشم

با حرفاش احساساتی شدم و چشمام کمی خیس شد با همون حالت نگاش کردم و لبخند زدم

ایو: امادگی این حرفارو نداشتم ولی چجوری دلم بیاد همچین اعترافی رو رد کنم حتا نیازی به قرار گذاشتن نیست.
آقای پارک حری میخام که دوست پسرم بشی

حری: جدی میگی؟

ایو: آره... فکر کردی شوخی میکنم؟

حری چند لحظه فقط نگام کرد، انگار هنوز باورش نشده بود.

حری: پس... از این لحظه رسماً من دوست پسرتم؟

ایو: ظاهراً آره...

حری محکم بغلم کرد و سرشو رو شونم گذاشت.

حری: فکر کنم امروز بهترین روز زندگیمه ممنون که این روزو بهم دادی ایو تا وقتی که نفس میکشم دوستت خواهم داشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا رو یکم بیشتر کردم چون تو پارتای قبل خیلی زود میرسید وقت نداشتم پارت بنویسم ازتون عقب میوفتادم
۲۵ لایک ❤️
۲۵ کامنت 💬
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلایدها:
اسلاید دو: لباس حری
اسلاید سه: ایو با همون لباسی که توی بار پوشیده بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بنظرم این پارت خیلی میتونست بهتر شه ولی همین از دستم بر اومد
برا پارت بعدیی شرطای این پارت و پارت قبلو برسونید
یکین شرطا شون
دیدگاه ها (۲)

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۸ ویو لیا ـنور ک...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۷ویو کایاـ ماشین...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۶ ادامه ویو کایا...

he Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من).پارت چهارده. ویو لیاـچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط