{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز

یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز
قدرِ یارانِ وفادار نداند هرگز

خوش طبیبی‌ست مسیحا دَم و جان‌بخشْ ولی
چاره‌ی عاشق و بیمار نداند هرگز

دردمندی، که چو من تلخیِ هجران نچشید
لذتِ شربتِ دیدار نداند هرگز

ما کجا قدرِ تو دانیم؟ که یک موی تو را
هیچ‌کس قیمت و مقدار نداند هرگز

دردِ خود با تو چه گویم؟ که دلِ نازک تو
حالِ دل‌های گرفتار نداند هرگز

از هلالی مطلب هوش، که آن مستِ خراب
شیوه ی مردمِ هُشیار نداند هرگز

هلالی_‌جغتایی
دیدگاه ها (۰)

در کوی بتان نیست کسی زار تر از مندر پیش عزیزان جهان خوارتر ا...

سر مستی ما، مردم هشیار ندانندانکار کنان شیوه‌ی این کار ندانن...

گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟طالب دولت دیدار تو باشد چه ...

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم بیتابمو از غصه ی این خواب ندار...

غزل "قدر" اثری از مهرشاد علی زاده

ما نمی‌دانیم و نمی‌توانیم شکر این نعمت را چگونه بجای بیاوریم...

اللهم عجل الولیک الفرج ما نمی‌دانیم و نمی‌توانیم شکر این نع...

نه رفیقی نه طبیبی که کند چاره ی بیماری دل

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط