{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقی محنت بسیار کشید

عاشقی محنت بسیار کشید
تا لب دجله به معشوقه رسید
نا شده از گل رویش سیراب
که فلک دسته گلی داد به اب
نازنین چشم به شط دوخته بود
فارغ از عاشق دلسوخته بود
دید در روی شط اید به شتاب
نو گلی چون گل رویش شاداب
خواست کازاد کند از بندش
اسم گل برد در اب افکندش
خوانده بود این مثل ان مایه ناز
که نکویی کن ودر اب انداز
گفت به به چه گل زیباییست
لایق دست چو من رعنایی است
حیف ازون گل که برد اب او را
کند از منظره نایاب او را
گفت رو تا که زهجرم برهی
نام بی مهری بر من ننهی
مورد نیکی خواصت کردم
از غم خویش خلاصت کردم
باری ان عاشق بیچاره چو بط
دل بدریا زد وافتاد به شط
دید ابیست گوارا ودرشت
بنشاط امد ودست از جان شست
دست پایی زد وگل را بربود
سوی دلدارش پرتاب نمود
گفت کای افت جان سنبل تو
ما که رفتیم بگیر این گل تو
بکنش زیب سر ای دلبر من
___________
یاد ابی که گذشت از سر من
جز برای دل من بوش مکن
عاشق خویش فراموش نکن
خود ندانست مگر عاشق ما
که زخوبان نتوان خواست وفا
عاشقان گر همه را اب برد
خوب رویان همه را خواب برد

/ سعید
دیدگاه ها (۳)

کاش تو به پروانه بودی و من واسه تویه شمع بهونه بودم شک ندارم...

ضمن تسلیت ایام سوکواری رحلت آن حضرت (ص) و دو اخترآسمان امامت...

$$$$$@$$$$$

کاروان رفته بود و دیده من همچنان خیره مانده بود به راه خنده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط