{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدم

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدم
خوب می‌دانی که من با عشوه‌ای خامت شدم

کاش می‌شد با غزل یک جرعه مهمانم کنی
نیست انگاری دلت با من که درمانم کنی

من که از چشمان مست تو غزل خوان گشته‌ام
هر دری را غیر تو بر روی این دل بسته‌ام

منتظر ماندم که شاید یک نظر بر من کنی
ترسم اندوه مرا از کاه چون خرمن کنی

خمره‌ای دارد دلم از آب انگور تو پُر
خمره را بگشودم و اشعار من شد همچو دُرّ

شد شکر ریز از لبت لب‌های گرم مست من
مثنوی سر ریز شد با یک قلم در دست من
دیدگاه ها (۵)

رفتی تو و زینب ات زغم می سوزدآتش ز نوایش به دلم افروزداین خا...

یه نوع اسارتی ام داریم،که خودت خودتو اسیر کردی !جوری کهطرف ر...

کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگرداننه آرامی نه امیدی نه ...

🌹 ولادت با سعادت 🎊 ✨ حضرت زینب سلام الله علیها 🎉 ❣ و روز پرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط