{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تشنه در بادیه مُردیم به امید فُرات،

تشنه در بادیه مُردیم به امید فُرات،


وه که بگذشت فُراتم ز سر امروز بسی،


خیز خواجو که گل از غنچه برون می‌آید،


بلبلی چون تو کنون حیف بود در قفسی!
دیدگاه ها (۱)

بده خنجر! که تا سینه کنم چاک،ببینم عشق بر جونم چه کرده؟!؟

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم!؟تا به کی در غمِ تو ناله شبگی...

بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی،به کجا روم ز دست ات ک...

برخی اصطلاحات عرفانی در ادبیات سالکان و عارفان (قسمت دوم): ...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط