در خاموشی ها تنها مانده ام

در خاموشی ها تنها مانده ام !
هنوز هم باور ندارم
که در میانِ دست های روزگار
این چنین مُچاله شده ام !
صفحه ی من #سیاه و #تاریک است !
بغضِ سنگینِ من کوچه را نمی شکند !
و حکایتِ من ، حکایتی تلخ است
که پلکِ قصه ها را سنگین کرده است
و همچون نهالی سُست ،
هنوز هم روحم از سرمای #تنهایی میلرزد !
#تنهایی
دیدگاه ها (۱)

چشم ها را شستم ،جورِ دیگر دیدم اما باز همکسی با #من نبود !من...

اینجا من هستم و یارِ دیرینه ام ، #تنهایی !تنهاییِ که ترجیحش ...

بی هوا بدست آمده بودی ،بیخود از دست رفتی !!!نفهمیدم آمدنت را...

دلم تنگ است...برای دستانِ پینه بستهو صورتِ چروکیده اتکه از خ...

الماس من پارت ۲۷ویلیام سریع گوشی را از دستش ،گرفت چشمهایش با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط