{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صد خزان افسردگی بودم، بهارم کرده ای

صد خزان افسردگی بودم، بهارم کرده ای
تا به دیدارت چنین امّیدوارم کرده ای

پای تا سر می تپد دل کز صفای جان چو اشک
در حریم شوق ها آیینه دارم کرده ای

در شب نومیدی و غم همچو لبخند سحر
روشنایی بخشِ چشمِ انتظارم کرده ای

در شهادتگاه شوق از جلوه ای آیینه دار
پیش روی انتظارت شرمسارم کرده ای

می تپد دل چون جرس با کاروان صبر و شوق
تا به شهر آرزوها رهسپارم کرده ای

زودتر بفرست ای ابر بهاری زودتر
جلوه ی برقی که امشب نذر خارم کرده ای

نیست در کنج قفس شوق بهارانم به دل
کز خیالت صد چمن گل درکنارم کرده ای...

_🌹 _
دیدگاه ها (۱۱)

صد خزان افسردگی بودم بهارم کرده ایتا به دیدارت چنین امیدوارم...

نشاط این بهارم بی‌گل روبت چه‌کار آیدتوگرآیی طرب آید بهشت آید...

معصومعلی مسکینی

تا خورده گره دل به سر زلف تو هر سوزخمی زده بر قلب من از خنجر...

هزار جهد بکردم که یار من باشیمرادبخش دل بی‌قرار من باشیچراغ ...

اشعارولادت امام محمدباقرعلیه السلام استادغلامرضاسازگارماه رج...

عباس فرات

«گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود، حاصل گل‌های پرپر...

همایون رحیمیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط