{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برآی ای آفتاب صبح امید

برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم

به فریادم رس ای پیرخرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم

به گیسوی توخوردم دوش سوگند
که من ازپای توسر برنگیرم

#حافظ
#صبح_بخیر
@Zhivar_Journal
دیدگاه ها (۱)

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

پارت اول._*بی گناهان*_

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۵ات ویوصبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدمتمام بدن...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

بر آی ای آفتاب صبح امیـــدکه در دست شب هجران اسیــــرمبه فــ...

‌#حضرت_حافظ به فریادم رَس ای پیر خراباتبه یک جرعه جوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط