سرم را بلند میکنم و می پرسم؛

سرم را بلند میکنم و می پرسم؛

آن بالایی؟

در آن دور دست ها که صدایم نمی رسد؟

و می گویی؛

آرام تر فریاد کن!

که نه به اندازه ی رگ گردن،

بلکه نزدیکترم...
___________________________
#عکاسی
#بهار_95
#پاطاق
دیدگاه ها (۲)

بعضی اسطوره‌ها فقط در زمین فوتبال نمی‌میرند؛آرام‌آرام از روز...

🔴 قبل از ظهور، بوی آن به مشام اهل معنویت می‌رسد!👤 آیت الله ح...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 2باران هنوز بی‌امان می...

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۸ (از زبان راوی)(هشدار...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 31من این نامه رو برای خودم نوشته...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

### پارت هشتم: «پازلِ سمی»سه روز گذشت. اداره‌ی پلیس مثل کندو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط