مردی که همسرش مرده بود دختر 3ساله بیماری داشت که هرچه داش
مردی که همسرش مرده بود دختر 3ساله بیماری داشت که هرچه داشت برای او خرج کرده بود ولی بی فایده و عاقبت دخترک از دنیا رفت ،مرد تنها و غمگین از همه فاصله گرفت در خانه اش را به روی همه بست دوستان و آشنایان هر کاری کردند که مرد از ناراحتی در بیاید، نشد سر انجام یک شب مرد خوابی دید در رویایش دید که صفی از فرشتگان کوچک که هر کدام شمعی در دست دارند در جاده ای طلاایی به سمت کاخی مجلل در حرکتند ولی یکی از آنها شمعش خاموش است مرد جلو رفت و فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و علت خاموشی شمع را پرسید دخترک گفت پدر جان هر وقت تو گریه میکنی اشکهایت شمع مرا خاموش می کند و هر وقت غمگینی من هم غمگین میشوم پدر از خواب برخواست و دیگر به انزوا طلبی وناراحتی خود پایان داد
- ۱.۱k
- ۰۲ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط