کمی آهسته گذر کن بدنم روح که نیست

کمی آهسته گذر کن بدنم روح که نیست
این ستون فقرات است , خم کوه که نیست

آب در چشم شما ریختن آموخت مرا
ورنه ابری که منم , اینهمه انبوه که نیست

هرگز از کشتن من بیم به خود راه نده
دل بیرحم شما اسوه نستوه که نیست

نه بزن , هرچه دلت خواست بزن تیغت را
تو که چشمت نگران دل مجروح که نیست

مرگ در باورمن چیز حقیری است نترس
بزن آهسته بمیرد دل من , نوح که نیست

از ستون فقراتم برو بالا به درک
مرده را هیچ غم از شدت اندوه که نیست .
دیدگاه ها (۳۲)

سکوتت را بغل کن بغض و گریه دردسر دارد،کجا فریاد کردن در دل ز...

صبح هدیه ای زیباست ازسوی خدا سوای همه هدیه هایش.پاک پاک پاک....

ساحل اگر ساکت شود دریا ولی اینگونه نیستمن میدویدم تا دلش، "ز...

اما تو بگو دوستی ما به چه قیمت؟امروز به این قیمت، فردا به چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط