اولین دوست
اینم از پارت یک🌜امیدوارم لذت ببرید
🩷«:چارلی:»🩷
تازه پاکسازی شده بود.حال بدی داشتم.وقتی زیاد تو هتل بمونم،اینجوری میشم.برای همین رفتم بیرون.ولی دیدن کشته شدن مردم جهنم،بد تر از حال بده.داشتم دوباره به هتل می رفتم که توی راه،یه دختر دیدم.پر از خون فرشته ها شده بود و یه چشمش کنده بود.شانس اورده بود با خودم دستمال داشتم.همون دستمال رو دور سرش پیچیدم.با همون یه چشمش بهم با لبخند زل زده بود.حس خیلی خوبی داشت!مثل دوستی.....
🩶«:دخترک:»🩶
خیلی مهربونه بود.حتی منو به هتل خودش برد. با اون بلایی که لوت سرم اورد،بدنم خیلی درد داشت.برام یه دست لباس اورد.و یه پاپیون.لباسم درست مثل سلیقه ام بود.
ــ🩷راستی! ما هنوز با هم آشنا نشدیم.اسمت چیه؟
ــ🩶و..وگی
ــ🩷چرا با ترس میگی؟من کاری باهات ندارم.
ــ🩶امم تازه وارد جهنم شدم و کشته شدن بقیه منو ترسوند.
ــ🩷آها... منم همینطور. به خاطر همین از فرشته ها بدم میاد.حتما گرسنه هستی. میرم برات غذا بیارم.فعلا!
مجبور شدم بهش دروغ بگم....اگه میگفتم فرشته هستم ازم بدش میومد. و منو از هتل بیرون می کرد و
راهی برای رفتن به بهشت نداشتم.چون بال نداشتم.
🩷«:چارلی:»🩷
تازه پاکسازی شده بود.حال بدی داشتم.وقتی زیاد تو هتل بمونم،اینجوری میشم.برای همین رفتم بیرون.ولی دیدن کشته شدن مردم جهنم،بد تر از حال بده.داشتم دوباره به هتل می رفتم که توی راه،یه دختر دیدم.پر از خون فرشته ها شده بود و یه چشمش کنده بود.شانس اورده بود با خودم دستمال داشتم.همون دستمال رو دور سرش پیچیدم.با همون یه چشمش بهم با لبخند زل زده بود.حس خیلی خوبی داشت!مثل دوستی.....
🩶«:دخترک:»🩶
خیلی مهربونه بود.حتی منو به هتل خودش برد. با اون بلایی که لوت سرم اورد،بدنم خیلی درد داشت.برام یه دست لباس اورد.و یه پاپیون.لباسم درست مثل سلیقه ام بود.
ــ🩷راستی! ما هنوز با هم آشنا نشدیم.اسمت چیه؟
ــ🩶و..وگی
ــ🩷چرا با ترس میگی؟من کاری باهات ندارم.
ــ🩶امم تازه وارد جهنم شدم و کشته شدن بقیه منو ترسوند.
ــ🩷آها... منم همینطور. به خاطر همین از فرشته ها بدم میاد.حتما گرسنه هستی. میرم برات غذا بیارم.فعلا!
مجبور شدم بهش دروغ بگم....اگه میگفتم فرشته هستم ازم بدش میومد. و منو از هتل بیرون می کرد و
راهی برای رفتن به بهشت نداشتم.چون بال نداشتم.
- ۲.۰k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط