for me
part: 2۸
بعد از نهار با بچها حلقه ای روی زمین نشستیم حرف بزنیم و خوراکی بخوریم
لونا: وای اره بعد قیافشو دیدین؟
همه خندیدن
جیمین: وای بچها راستی قرار بود ا/ت و شوگا ما رو مهمون کنن ویلا درستهه؟
تهیونگ: وای افرین تقریبا داشتم فراموش میکردمم
لوسی: خب خب کجا قراره بریم؟
-:بچها نظرتون راجب کلبه جنگلی که یبار رفتیم چیه؟
جونگکوک: ایول دقیقن میخواستم بگم
تهیونگ: من که موافقم
لوسی: منم
:حقیقتا من نمیدونم کجاس ولی اوکی
جیمین: هعی ا/ت یه جای خیلی خوشگله جنگلیه مطمئن باش پشیمون نمیشی
جونگکوک: اره...حالا کی بریم؟
ا/ت: من میگم اخر همین هفته بریم
لوسی: امروز چند شنبس؟
لونا: سه شنبه
تهیونگ: اره اره اخر هفته عالیه
جیمین: خب بچها حالا که هممون جمعیم میخوام یه خبر بدم بهتون
لونا: چی شده؟
جیمین: حدس بزن
لوسی: وای مرض بگیری جیمین بگو دیگه استرس گرفتم
تهیونگ: چیشده خبریه؟
جیمین با ذوق دست هاشو زد به هم و گفت: هِلن بهم پیام داده
همگی باهم یدفه داد زدن و جیغ زدن و شروع کردن به خندیدن ولی شوگا که از قضیه خبری نداشت کنجکاوانه به بچها نگا میکرد
:وای ایوللل خیلی خوبه جیمیننن
جیمین: ارهههه
ا/ت چشمش افتاد به شوگا که با تعجب داره به بقیه نگاه میکنه
:چرا قیافتو شبیه بغض یاکریم کردی(خنده)
-:قضیه چیه؟
ا/ت اروم نشست کنار شوگا
:درسته حواسم نبود، هلن یکی از اشنا های جیمین ایناست که حدودا ۴ ماه پیش همو توی یه پارتی خانوادگی دیدن بعد از اون روز جیمین بهش تو اینستا ریکوئس داد و الان هلن به جیمین پیام داده، جیمین از دختره خیلی خوشش میاد و یک ماه کامل کل بحثامون شده بود راجب هلن
بعد ا/ت رو کرد به جیمین و پرسید: حالا چی گفته؟
بعد از نهار با بچها حلقه ای روی زمین نشستیم حرف بزنیم و خوراکی بخوریم
لونا: وای اره بعد قیافشو دیدین؟
همه خندیدن
جیمین: وای بچها راستی قرار بود ا/ت و شوگا ما رو مهمون کنن ویلا درستهه؟
تهیونگ: وای افرین تقریبا داشتم فراموش میکردمم
لوسی: خب خب کجا قراره بریم؟
-:بچها نظرتون راجب کلبه جنگلی که یبار رفتیم چیه؟
جونگکوک: ایول دقیقن میخواستم بگم
تهیونگ: من که موافقم
لوسی: منم
:حقیقتا من نمیدونم کجاس ولی اوکی
جیمین: هعی ا/ت یه جای خیلی خوشگله جنگلیه مطمئن باش پشیمون نمیشی
جونگکوک: اره...حالا کی بریم؟
ا/ت: من میگم اخر همین هفته بریم
لوسی: امروز چند شنبس؟
لونا: سه شنبه
تهیونگ: اره اره اخر هفته عالیه
جیمین: خب بچها حالا که هممون جمعیم میخوام یه خبر بدم بهتون
لونا: چی شده؟
جیمین: حدس بزن
لوسی: وای مرض بگیری جیمین بگو دیگه استرس گرفتم
تهیونگ: چیشده خبریه؟
جیمین با ذوق دست هاشو زد به هم و گفت: هِلن بهم پیام داده
همگی باهم یدفه داد زدن و جیغ زدن و شروع کردن به خندیدن ولی شوگا که از قضیه خبری نداشت کنجکاوانه به بچها نگا میکرد
:وای ایوللل خیلی خوبه جیمیننن
جیمین: ارهههه
ا/ت چشمش افتاد به شوگا که با تعجب داره به بقیه نگاه میکنه
:چرا قیافتو شبیه بغض یاکریم کردی(خنده)
-:قضیه چیه؟
ا/ت اروم نشست کنار شوگا
:درسته حواسم نبود، هلن یکی از اشنا های جیمین ایناست که حدودا ۴ ماه پیش همو توی یه پارتی خانوادگی دیدن بعد از اون روز جیمین بهش تو اینستا ریکوئس داد و الان هلن به جیمین پیام داده، جیمین از دختره خیلی خوشش میاد و یک ماه کامل کل بحثامون شده بود راجب هلن
بعد ا/ت رو کرد به جیمین و پرسید: حالا چی گفته؟
- ۱۳.۷k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط