«دَمِ اذان» پدرم «نانِ تازه ای» آورد

«دَمِ اذان» پدرم «نانِ تازه ای» آورد
که بویِ تازگی اش بر مشام می آمد

به یادِ روضه یِ «طفلی سه ساله» اُفتادم
«زِ خـانـه هـا همه بـویِ طعـام می آمد»
#روز_سوم
دیدگاه ها (۶)

جووووووون 😋😁 ᭂ⃟باز آمد بوی ماه مدرسه،بوی بازی های راه مدرسهب...

پدرم نیست ...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

😭نجات معجزه‌ آسای دختر سه‌ساله شهید نصر از زیر آوار🔹به تازگی...

تقدیم به مادر شهیدمون💔🖤🤍دیر آمدم دیر آمدم در داشت می‌سوختهیئ...

کاش فرشته ای هم بود و آدم ها را هر کجای زمانه که خسته می شدن...

مادر هیزل (سارا ایوانز) سن: حدود ۴۲ سالشغل: پرستار و شیفت خش...

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

#حکایت_قدیمی 🍞 حکایت: نانوا و مشتِ آردروزی روزگاری، نانوایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط