{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نازلی رجب پور

نازلی رجب پور






به هر دری که زدم سری شکسته شد

به هرجا که سر زدم دری بسته شد

نه دگر در زنم به سر نه دگر سر زنم به دری

که روح در به درم از سر و در زدن خسته شد
دیدگاه ها (۱)

نازلی رجب پورگنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده استدر لحظه...

تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف…لرزشی روی میز کنار تخ...

نازلی رجب پوردلم شکسته تر از شیشه های شهر شماستشکسته باد آنک...

دختر کوچولو به مهمان گفت :"می خوای عروسکامو بیارم ببینی ؟!؟"...

بارها آن نام مقدس عشق را تکرار میکنم به ذهن یادآور میشوم که ...

چه درخشش عجیبی در تو نهفته است ای عشق…تو فقط یک احساس زودگذر...

وقتی گفته بودن باید جداشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط