{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 5
ویو ات
همینجوری داشتم فکر میکردم که یهو قلبم درد گرفت اما زیاد درد نداشت برای همین رفتم آشپز خونه و یه لیوان آب خوردم که یهو دوباره قلبم درد گرفت و لیوان از دستم افتاد ، رو زانو هام فرود امدم که احساس کردم یکی بغلم و سیاهی

ویو شوگا
با صدایه شکستن لیوان از خواب بیدار شدم رفتم سمته آشپزخونه که دیدم ات قلبشو گرفته سریع رفتم سمتش که دیدم بیهوش شد سریع بغلش کردم و گذاشتمش توی ماشین و به سمته بیمارستان حرکت کردم


شوگا: د..دکتر حالش چطوره؟؟

دکتر: نگران نباشید....حالشون خوبه ایشون مشکله قلبی دارن باید خیلی مراقبشون باشید

شوگا: باش... ممنونم

دکتر: خواهش میکنم....چند دقیقه دیگه به هوش میان

چند دقیقه بعد

ویو شوگا
رفتم پیشه ات که دیدم بیدار شده


شوگا: به به پس به هوش امدی ( سرد)

ات: ا..اینجا کجاست ؟

شوگا: بیمارستان ( سرد)


ویو ات
دیدم سرم توی دستم بود ،من فوبیایه تزریقات دارم وایییییی

ات: چرااااا...سرم دستمهههههه ( داد و ترس)

شوگا: گوشام کر شد چته؟

ات:( سرمو از دستش دراورد)

شوگا: چیکاررر میکنیییی( عصبی و ترسناک)

ات: م.م.م.من فوبیایه تزریقات دارم ( بغض)

شوگا: خیلی خب حالا...بغض نکن

چند روز بعد

ویو آدمین
ات مرخص شد و داشتن میرفتن عمارت که....


خمارییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی😉

ببینید چقدر مهربونم حالم خوب نیس ولی براتون دوباره گذاشتمش 🙂❤️‍🩹
دیدگاه ها (۱۷)

بازم اینو گزارش کردن دیگه گفتم اینجوری بزارمشاگه فقط بفهمم ی...

ببینید کی ادیت زده 😁🤣🗿💐

چطور شدهههه ؟؟؟؟؟

ورژن جونگکوک 💗🛐🛐🛐🛐ادیته خودمه 😁😁😁چطوره؟بعدی کی باشه ؟؟

پارت 31ساعت بعددکتر از اتاق امد بیروندکتر: شما چیکار کردین؟(...

____ دوپارتی_____پارت آخرویو تهیونگگوشیم داشت زنگ می‌خورد سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط