{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتنی هایی به دل دارم نمیگویم به تو

گفتنی هایی به دل دارم نمیگویم به تو
عاشقت هستم گرفتارم نمیگویم به تو

جان من، با تو هزاران دردِ دل دارم ببین
آنقدر تلخی که اسرارم نمیگویم به تو

سالها گفتم غزل از شور و شیدایی ولی
از دلیل بغضِ اشعارم نمیگویم به تو

کمترین تدبیر دل را مُهر باطل میزنی
صدگره افتاده در کارم نمیگویم به تو

گفته بودی صحبت ازعشق ووفا هرگز مگو
لب مچین دیگر که افکارم، نمیگویم به تو

این همه قهروغضب حالم چه میپرسی برو
کم کن این بیهوده آزارم، نمیگویم به تو

باقساوت هر چه میخواهی بگو تکرار کن
گفتنی هایی به دل دارم نمیگویم به تو
دیدگاه ها (۱)

دستم را بگیر.... همین دستبرایت ترانه عاشقانه نوشته؛همین دست ...

ب باران سپرده ام ،وقت آمدنت …هوای کوچه را داشته باشد ، گوشم ...

هنوزم همانمهمان عاشق ژنده پوشمهنوزم کمی این طرف تر غزل میفرو...

خــــُــدایـــــــــا تـــــــا به حال کــــــَـســـــــی را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط