{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان از آنجا شروع شد که تو اسمه تمام هرزگی هایت را آزاد

داستان از آنجا شروع شد که تو اسمه تمام هرزگی هایت را آزادی گذاشتی . . .
و من از آنجا بی غیرت شدم که فکر میکردم به تمدن رسیده ام
دیدگاه ها (۳)

بوی گناه کبیره میده نگات.هیس.معلومه کجای

حلالت باشه اون بغل هایی که توش لم دادی و خندیدی

تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوتو کور.

تجربه نشون داده:تک پر که باشی،گیر میدی به طرف مقابل،سیریش می...

۱۸ آگوستوقتی تو را دیدم شروع کردم به دوست داشتن درد هایم شای...

من برای نجات خودم👤به هر چیزی چنگ زدم..💘به آدم ها🧔🧕به دنیا🌏به...

روز اولی که باهات حرف زدم یه حسی میگفت زیاد دل نبند ها تهش ق...

شب بخیر آرام دلم.🫂امروز هم با فکرِ تو تمام شدو دوباره عاشقت ...

‏✅ باز خارجی‌ها یه جایزه‌ی بدرد نخور انداختن جلوی این سلبریت...

آف

درگیریما الان میگید داداش چقدر تو پیکمی ای_😎🥀چیز دو سه هفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط