فصل سوم
فصل سوم
برادر ناتنی
part 2
ات: از خونه زدم بیرون ی مقداری پول برای گرفت ی خونه کوچیک داشتم برای همین رفتم دنبال خونه کشتم
.
.
.
.
.
خیلی گشم بلاخره بعد از چند ساعت ی خونه کوچیک ولی تمیز پیدا کردم اجارش کردم صاحب خونه خوبی هم داشت..... داخل خوته خودش وسیله بود من فقط پسایل شخصی خودمو داخل اتاق چیدم روی تخت نشستم و به بدبختی خودم فکر کردم اشک گوشه چشمم چکید واقع چرا؟ چرا نمیتونم مثل بقیه باشم..... شاید خودم خواستم زندگیم اینطوری باشه اگه اون موقع درخواست جیمین رو قبول میکردم الان زندگی بهتری داشتم واقع الان دلم میخواد برگردم پیشش من جیمین رو خیلی دوست دارم من فقط ترسیده بودم فقط هول شده بودم ولی شاید الان دیگه دیر شده هوففففففف نگاهی به ساعت کردم باید برم دنبال کار بگردم پیش خودم گفتم من تحصیل کرده ام ی کار خوب بگیرم گفتم برم منشی ی شرکت بشم اوهوم فکر خوبیه داخل اینترنت دنبالش مردم ی شرکت خیلی معروف بود باید براش تست میدادی با هاش تماس گرفتم گفت که فردا برای تست برم............
ویو فرداا:
از خواب بلند شدم صورتم رو شستم و ی ارایش ملایم کردم و ی لباس خوشگل پوشیدم «اسلاید بعد» وراهی شرکته شدم شرکت از خونه خودم یکم دور بود برای همین ی تاکسی گرفتم بعد نیم ساعت رسیدم
شرکت خیلی بزرگی بودددد اوووووووووو دهنم باز موند رفتم داخل شرکت پله هارو یکی یکی طی کردم تا به محل تست رسیدم در زدم و وارد اتاق شدم....
یک ساعت بعد:
ات: ی چند تا تست مسخره گرفتم ولی قبول شدم..... برام عجیب بود چرا سخت گیری نگرد خیلی راحت استخدام شدم گفت از همین الان میتونم کارم رو شروع کنم.......... رئس این شرکت کیه هرکی هست مرد پول داریه رفتم پشت میزم و ی سری پرونده که بهم داده بودن رو چک کردم تازه فهمیدم چرا انقدر راحت استخدام شدم این شرکت جز من ی عالمه منشی دیگه داره من فقط پرونده هارو دوباره بررسی میکنم اینا از قبل چک شدن خوبه بهتر من اونارو بررسی کردم و دادم رفت خیلی کار شیرینی بود زیاد خسته کننده نبود برای همین ازش لذت میبردم دوباره ی نفر اومد ی پرونده خیلی بزرگ جلوم گذاشت روفت بازش کردم داخلش رو خوندم انگار رئیس این شرکت با مافیا ها دستش تو ی کاسه است برای یک لحظه ذهنم رفت پیش جیمین نکنه اون رئیس این شرکته؟؟؟ نه بابا مگه کشکه! با کنجکاوی زیاد از یکی از بادیگارد ها پرسیدم که
ات: رئیس این شرکت کیه
بادیگارد: اقای پارک
ات: چیییییی؟ پـ. ـاـ. پارک کی؟
بادیگارد: پارک جیمین
ات: برای ی لحظه خوشحال شدم ولی از ی طرف هم استرس داشتم باید استفا بدم؟ نه چرا اخه؟ من فقط ی منشی ساده ام اره چیزی نمیشه ............
بچه ها ببخشید😭❤💋
برادر ناتنی
part 2
ات: از خونه زدم بیرون ی مقداری پول برای گرفت ی خونه کوچیک داشتم برای همین رفتم دنبال خونه کشتم
.
.
.
.
.
خیلی گشم بلاخره بعد از چند ساعت ی خونه کوچیک ولی تمیز پیدا کردم اجارش کردم صاحب خونه خوبی هم داشت..... داخل خوته خودش وسیله بود من فقط پسایل شخصی خودمو داخل اتاق چیدم روی تخت نشستم و به بدبختی خودم فکر کردم اشک گوشه چشمم چکید واقع چرا؟ چرا نمیتونم مثل بقیه باشم..... شاید خودم خواستم زندگیم اینطوری باشه اگه اون موقع درخواست جیمین رو قبول میکردم الان زندگی بهتری داشتم واقع الان دلم میخواد برگردم پیشش من جیمین رو خیلی دوست دارم من فقط ترسیده بودم فقط هول شده بودم ولی شاید الان دیگه دیر شده هوففففففف نگاهی به ساعت کردم باید برم دنبال کار بگردم پیش خودم گفتم من تحصیل کرده ام ی کار خوب بگیرم گفتم برم منشی ی شرکت بشم اوهوم فکر خوبیه داخل اینترنت دنبالش مردم ی شرکت خیلی معروف بود باید براش تست میدادی با هاش تماس گرفتم گفت که فردا برای تست برم............
ویو فرداا:
از خواب بلند شدم صورتم رو شستم و ی ارایش ملایم کردم و ی لباس خوشگل پوشیدم «اسلاید بعد» وراهی شرکته شدم شرکت از خونه خودم یکم دور بود برای همین ی تاکسی گرفتم بعد نیم ساعت رسیدم
شرکت خیلی بزرگی بودددد اوووووووووو دهنم باز موند رفتم داخل شرکت پله هارو یکی یکی طی کردم تا به محل تست رسیدم در زدم و وارد اتاق شدم....
یک ساعت بعد:
ات: ی چند تا تست مسخره گرفتم ولی قبول شدم..... برام عجیب بود چرا سخت گیری نگرد خیلی راحت استخدام شدم گفت از همین الان میتونم کارم رو شروع کنم.......... رئس این شرکت کیه هرکی هست مرد پول داریه رفتم پشت میزم و ی سری پرونده که بهم داده بودن رو چک کردم تازه فهمیدم چرا انقدر راحت استخدام شدم این شرکت جز من ی عالمه منشی دیگه داره من فقط پرونده هارو دوباره بررسی میکنم اینا از قبل چک شدن خوبه بهتر من اونارو بررسی کردم و دادم رفت خیلی کار شیرینی بود زیاد خسته کننده نبود برای همین ازش لذت میبردم دوباره ی نفر اومد ی پرونده خیلی بزرگ جلوم گذاشت روفت بازش کردم داخلش رو خوندم انگار رئیس این شرکت با مافیا ها دستش تو ی کاسه است برای یک لحظه ذهنم رفت پیش جیمین نکنه اون رئیس این شرکته؟؟؟ نه بابا مگه کشکه! با کنجکاوی زیاد از یکی از بادیگارد ها پرسیدم که
ات: رئیس این شرکت کیه
بادیگارد: اقای پارک
ات: چیییییی؟ پـ. ـاـ. پارک کی؟
بادیگارد: پارک جیمین
ات: برای ی لحظه خوشحال شدم ولی از ی طرف هم استرس داشتم باید استفا بدم؟ نه چرا اخه؟ من فقط ی منشی ساده ام اره چیزی نمیشه ............
بچه ها ببخشید😭❤💋
- ۳۳۴
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط