{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part¹⁰
Dance with Devil

کمی میکاپ کردم و لباسم رو پوشیدم و اومدم پایین ...
همه سر میز غذا نشسته بودن
کوک با دیدن من بلند شد ،اومد سمتم و دستم رو گرفت ...

_چقدر خوشگل شدی پرنسس
_فک کنم قبلا هم گفتم پرنسس نیستم ، ملکم...
_عا... درسته ملکه خانم ، حالا بیا بریم پیش بقیه...

دست در دست هم به سمت بقیه قدم برداشتیم...

_وقتشه که خانوادم و دوستم که اونم جزوی از خانوادمه رو بهت معرفی کنم
لبخندی پر رنگ زدم که اون خانمی هم که فکر کنم مادر جئون بود با لبخند من
لبخندی زد...
_ایشون پدر من هستند این خانم هم مادرم
_سلام خانم و سلام آقا [تعظیم کوچکی می کنه]
_این پرنسس کوچولوعه ما هم اسمش ا/ت هست

که با صدای دوست کوک به خودم اومدم
_ا..ا/ت... این خودتی؟

برگشتم سمتش...
باورم نمی شد
تهیونگ؟ا..او...اون؟

_تهیونگ... ت..تو اینجا چیکار می کنی...؟ ف..فکر..کردم.. ب..برا...برای همیشه از اینجا رفتی..[با صدای بغض آلود]
_من هیچوقت قرار نبود تو رو ترک کنم... م..من فقط با مامان و بابا مشکل داشتم...
اومد سمتم و بغلم کرد...
که ناخودآگاه قطره اشکی از چشمام پایین اومد
که جونگ کوک گفت

_میشه یکی بگه اینجا چه خبره؟

از بغل تهیونگ در اومدم و به سمت کوک رفتم و با گریه گفتم

_ا..اون [ هق] اون ب..برا...برادرمه [هق]
_برادرت؟ صب کن من درست شنیدم ؟ا/ت تهیونگ برادره تو هست و تو برادر داری؟پس چرا مادر و پدرت دربارش به من چیزی نگفتن...

من درحال گریه کردن بودم
که تهیونگ گفت...

بقیش پارت بعدددددددددد اگه کامنت نزارید پارت بعد رو نمی زارمممممم
شرط : ۲ لایک و ۲ کامنتتتتتتت
کامنت خیلی مهمه چون می خوام نظراتتون و بدونم✮✮✮✮
دیدگاه ها (۲۷)

قسمت یک غریبه مافیا

طراح عشق

پارت ۴ از این حمایت نکنید دیگه نمیزارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط