«Don't scold me»
«Don't scold me»
part-6
ویو الیس*
که یهو گفت.....
جونگکوک: چرا بغض کردی......
الیس: چون این قسمت از کتاب خیلی غم انگیزه .....
جونگکوک: بنظرم خیلی بچه ای........
الیس:من بچه نیستم
جونگکوک: چرا هستی
الیس :نیستمممممممم
جونگکوک: پس جوجه ای
الیس: نه اونم نیستم ، اینطوری صدام نکن ........
جونگکوک: کتاب خوندن بسه ، برو وان رو واسم حاضر کن......
الیس: اما من الان شروع کردم.....
جونگکوک: خوشم از صدات نیومد.....جوجه کوچولو(پوزخند)
الیس: گفتم اینطوری صدام نکنننننن
و بعد زمه زمه کردم .....
الیس: اهههههه، من و باش واسه این کتاب خوندم......
و بعد اون گفت...
جونگکوک: چیزی گفتی؟؟؟
الیس: ن،ن،ن،نه
و بعد شروع کردم واسش اب وان رو عوض کردم و حموم رو حاضر کردم.....
الیس: جناب ، حموم اماده س
جونگکوک: باشه
و بعد اومد و من لباسش رو دراوردم و واسه چند دقیقه به عضله هاش خیره شدم که برگشت منو بغل کردم گفت......
جونگکوک: از عضله هام خوشت اومده ، اونطوری خیره شدن به بدن لخت به مرد برای شما مناسب نیست ......(خنده)
الیس: من که خیره نشدم داشتم کمک میکردم لباساتون رو دربیارین و این که شما دستتون رو دور کمر من گذاشتین .....(پوزخند به همراه ترس)
جونگکوک: چه شجاع، ولی نگاه هات به چیز دیگه میگفتن .....
الیس: (چشم غره)
جونگکوک: تو حمومم کن
الیس:چیکار کنم ؟؟؟؟
جونگکوک: حمومم کن ، البته اگه هنوز مادرت به درمان نیاز داره ......
__
تو ذهنم گفتم.....
بازم منو با جون مادرم تحدید کرد.......
باید قبول کنم ، مادرم از همه چی واسم مهم تره......
__
الیس: نه قبول میکنم، چشم.....(با لحن ناراحت)
جونگکوک: افرین جوجو
(توجه اگه جنبه خوندن نداره نخون)
(رباتم فعاله......)
و بعد توی وان نشست............
و من کارم رو شروع کردم و اون بهم خیره شد........
شرایط پارت بعدی:
۳۰لایک
۱۵بازنشر
کامنت فراموش نشه گل های مهربون من💋💋💋
part-6
ویو الیس*
که یهو گفت.....
جونگکوک: چرا بغض کردی......
الیس: چون این قسمت از کتاب خیلی غم انگیزه .....
جونگکوک: بنظرم خیلی بچه ای........
الیس:من بچه نیستم
جونگکوک: چرا هستی
الیس :نیستمممممممم
جونگکوک: پس جوجه ای
الیس: نه اونم نیستم ، اینطوری صدام نکن ........
جونگکوک: کتاب خوندن بسه ، برو وان رو واسم حاضر کن......
الیس: اما من الان شروع کردم.....
جونگکوک: خوشم از صدات نیومد.....جوجه کوچولو(پوزخند)
الیس: گفتم اینطوری صدام نکنننننن
و بعد زمه زمه کردم .....
الیس: اهههههه، من و باش واسه این کتاب خوندم......
و بعد اون گفت...
جونگکوک: چیزی گفتی؟؟؟
الیس: ن،ن،ن،نه
و بعد شروع کردم واسش اب وان رو عوض کردم و حموم رو حاضر کردم.....
الیس: جناب ، حموم اماده س
جونگکوک: باشه
و بعد اومد و من لباسش رو دراوردم و واسه چند دقیقه به عضله هاش خیره شدم که برگشت منو بغل کردم گفت......
جونگکوک: از عضله هام خوشت اومده ، اونطوری خیره شدن به بدن لخت به مرد برای شما مناسب نیست ......(خنده)
الیس: من که خیره نشدم داشتم کمک میکردم لباساتون رو دربیارین و این که شما دستتون رو دور کمر من گذاشتین .....(پوزخند به همراه ترس)
جونگکوک: چه شجاع، ولی نگاه هات به چیز دیگه میگفتن .....
الیس: (چشم غره)
جونگکوک: تو حمومم کن
الیس:چیکار کنم ؟؟؟؟
جونگکوک: حمومم کن ، البته اگه هنوز مادرت به درمان نیاز داره ......
__
تو ذهنم گفتم.....
بازم منو با جون مادرم تحدید کرد.......
باید قبول کنم ، مادرم از همه چی واسم مهم تره......
__
الیس: نه قبول میکنم، چشم.....(با لحن ناراحت)
جونگکوک: افرین جوجو
(توجه اگه جنبه خوندن نداره نخون)
(رباتم فعاله......)
و بعد توی وان نشست............
و من کارم رو شروع کردم و اون بهم خیره شد........
شرایط پارت بعدی:
۳۰لایک
۱۵بازنشر
کامنت فراموش نشه گل های مهربون من💋💋💋
- ۲۵۰
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط