بوسه آتش بر گونه رز
"بوسه آتش بر گونه رز"
part 15
سر تهیونگ پایین بود..بوی رایحه کلی امگا و الفا قاطی شده بود و یه جورایی داشت خفش میکرد ولی به روش نمیاورد. میرن رو جایگاهشون رو به روی هم میایستن...وقت سوگند خوردن بود.
تهیونگ سرشو میاره بالا و چشم های اقیانوسیش رو به چشم های سرخ جونگکوک قفل میکنه...طبق رسوم اون باید شروع میکرد... سکوت سالن مثل طِLeسمی بود که انگار منتظر بود تا با صدای تهیونگ شکسته بشه.
تهیونگ نفس عمیق بی صدایی میکشه و شروع میکنه..صدای ارومش تو کل سالن شنیده میشد:
-...من...کیم تهیونگ...سوگند میخورم تا اخر عمر تا وقتی که نفس میکشم ، توی هر شرایطی چه سخت باشه و چه آسون...چه شاد باشم و چه غمگین ، چه سلامت باشم و چه بیمار...تا ریتم ضربان قلبم کار میکنه ، پایبندت باشم و به خوبی وظایف یک جفت رو برات عطا کنم جئون جونگکوک..!
جونگکوک لبخند کمرنگی به تهیونگ میزنه...حالا نوبت اون بود...صدای رسا و محکمش کل سالن رو میگیره:
- من جئون جونگکوک..سوگند میخورم تا اخر عمر تا وقتی که نفس میکشم ، توی هر شرایطی چه سخت باشه و چه آسون...چه شاد باشم و چه غمگین ، چه سلامت باشم و چه بیمار..تا وقتی جون دارم و نفس میکشم پایبندت باشم و ازت محافظت کنم کیم تهیونگ!
عاقد: اینک شما رو همسر هم اعلام میکنم...میتونید هم رو بِboسین
تهیونگ جلوی این همه ادم خجالت میکشید ولی جونگکوک که از خداش بود و لحظه شماری میکرد، اروم چونه ی تهیونگ رو میگیره و سرشو بالا میاره و Laب هاش رو قفل Laب های پسر میکنه و صدای دست حاضرین گوش هاشون رو پر میکنه. maک کوتاهی میزنه و بی میل قفل Laب هاشون رو باز میکنه و پیشونیش رو به پیشونی تهیونگ میچسبونه.
- دوست دارم پسره ی لجباز!
گونه های تهیونگ رنگ گرفته بودن. نگاهش رو از سرخی چشم های جونگکوک میگیره و صدای ارومش بود که بین این همه سرو صدا گوش های جونگکوک رو نوازش میکرد:
- منم دوستت دارم..
لبخند جونگکوک جون میگیره و نگاهش رو به حاضرین میده. بعضیا که با حسرت نگاهشون میکردن، بعضیا با لبخند و بعضیا با اخم. نگاهش رو میگیره.
- خب بیا بریم بشینیم تا مراسم تموم بشه
- باشه بریم
جونگکوک انگشتاشون رو تو هم قفل میکنه و میرن سمت میز خودشون.
تهیونگ به کسایی که با حرص و اخم رنگی نگاه میکردنش نگاه میکنه و براشون با لبخند کمرنگی ابرو بالا میندازه و اونا هم بیشتر فشاری میشدن.
میرسن و جونگکوک صندلی تهیونگ رو عقب میکشه و وقتی تهیونگ نشست یکم جلو میکشتش و خودش هم کنارش میشینه و لیوان اب رو برمیداره و جرعه ای ازش رو مینوشه.
- توام میخوری؟
- نچ..من شرaب میخوام!
- اونو شب تو تنهاییمون میخوریم نه الان تو جمع
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده و به جمعیتی که جفت جفتی با هم تانگو میرقصیدن نگاه میکنه.
با صدایی کنارش نگاهشو میده سمت جونگکوک که دستشو پشت kaمرش میزاره و کمی سمت تهیونگ خم میشه و دستشو جلوش میاره:
- افتخار رقص میدین فرشته؟
تهیونگ لبخند کمرنگی میزنه و دست هاشو رو دست های جونگکوک میزاره و بلند میشه:
- چرا که نه!
جونگکوک، تهیونگ رو میکشونه سمت خودش که تو بغلش میوفته. دست چپش رو رو پَhلوی تهیونگ میزاره و با دست راستش انگشت هاش رو قفل انگشت های خودش میکنه. تهیونگ ناخواسته دست چپشو رو شونه جونگکوک میزاره.
جونگکوک دست راستش که دستای تهیونگ رو گرفته بود رو میاره بالا سر تهیونگ و اون رو دور خودش میچرخونه. تهیونگ وقتی ثابت ایستاد به دورو برش نگاه میکنه که حالا وسط سالن بودن و زوج ها دور تا دورشون رو حلقه کرده بودن و باهم میرقصیدن.
جونگکوک تهیونگ رو به رقص خودش در میاره و اون هم همراهیش میکنه.
-فکر نمیکردم انقدر زود راه بیام وقتی جلوم اونجوری زبون درازی میکردی
صدای اروم جونگکوک لبخند از خود مچکری به روی لب های تهیونگ میاره:
- دیگه حتا بد اخلاق ترین ادم مقابلم هم بود اینجوری رامم میشه...ولی خب تو هم اولین کسی هستی این رومو میبینی!
- خوبه نباید به کسی نشون بدیش..پیش همه همون تهیونگه تخس باش که به کسی pa نمیده
تهیونگ اروم میخنده و سرشو ب تایید تکون میده.
:)💜
part 15
سر تهیونگ پایین بود..بوی رایحه کلی امگا و الفا قاطی شده بود و یه جورایی داشت خفش میکرد ولی به روش نمیاورد. میرن رو جایگاهشون رو به روی هم میایستن...وقت سوگند خوردن بود.
تهیونگ سرشو میاره بالا و چشم های اقیانوسیش رو به چشم های سرخ جونگکوک قفل میکنه...طبق رسوم اون باید شروع میکرد... سکوت سالن مثل طِLeسمی بود که انگار منتظر بود تا با صدای تهیونگ شکسته بشه.
تهیونگ نفس عمیق بی صدایی میکشه و شروع میکنه..صدای ارومش تو کل سالن شنیده میشد:
-...من...کیم تهیونگ...سوگند میخورم تا اخر عمر تا وقتی که نفس میکشم ، توی هر شرایطی چه سخت باشه و چه آسون...چه شاد باشم و چه غمگین ، چه سلامت باشم و چه بیمار...تا ریتم ضربان قلبم کار میکنه ، پایبندت باشم و به خوبی وظایف یک جفت رو برات عطا کنم جئون جونگکوک..!
جونگکوک لبخند کمرنگی به تهیونگ میزنه...حالا نوبت اون بود...صدای رسا و محکمش کل سالن رو میگیره:
- من جئون جونگکوک..سوگند میخورم تا اخر عمر تا وقتی که نفس میکشم ، توی هر شرایطی چه سخت باشه و چه آسون...چه شاد باشم و چه غمگین ، چه سلامت باشم و چه بیمار..تا وقتی جون دارم و نفس میکشم پایبندت باشم و ازت محافظت کنم کیم تهیونگ!
عاقد: اینک شما رو همسر هم اعلام میکنم...میتونید هم رو بِboسین
تهیونگ جلوی این همه ادم خجالت میکشید ولی جونگکوک که از خداش بود و لحظه شماری میکرد، اروم چونه ی تهیونگ رو میگیره و سرشو بالا میاره و Laب هاش رو قفل Laب های پسر میکنه و صدای دست حاضرین گوش هاشون رو پر میکنه. maک کوتاهی میزنه و بی میل قفل Laب هاشون رو باز میکنه و پیشونیش رو به پیشونی تهیونگ میچسبونه.
- دوست دارم پسره ی لجباز!
گونه های تهیونگ رنگ گرفته بودن. نگاهش رو از سرخی چشم های جونگکوک میگیره و صدای ارومش بود که بین این همه سرو صدا گوش های جونگکوک رو نوازش میکرد:
- منم دوستت دارم..
لبخند جونگکوک جون میگیره و نگاهش رو به حاضرین میده. بعضیا که با حسرت نگاهشون میکردن، بعضیا با لبخند و بعضیا با اخم. نگاهش رو میگیره.
- خب بیا بریم بشینیم تا مراسم تموم بشه
- باشه بریم
جونگکوک انگشتاشون رو تو هم قفل میکنه و میرن سمت میز خودشون.
تهیونگ به کسایی که با حرص و اخم رنگی نگاه میکردنش نگاه میکنه و براشون با لبخند کمرنگی ابرو بالا میندازه و اونا هم بیشتر فشاری میشدن.
میرسن و جونگکوک صندلی تهیونگ رو عقب میکشه و وقتی تهیونگ نشست یکم جلو میکشتش و خودش هم کنارش میشینه و لیوان اب رو برمیداره و جرعه ای ازش رو مینوشه.
- توام میخوری؟
- نچ..من شرaب میخوام!
- اونو شب تو تنهاییمون میخوریم نه الان تو جمع
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده و به جمعیتی که جفت جفتی با هم تانگو میرقصیدن نگاه میکنه.
با صدایی کنارش نگاهشو میده سمت جونگکوک که دستشو پشت kaمرش میزاره و کمی سمت تهیونگ خم میشه و دستشو جلوش میاره:
- افتخار رقص میدین فرشته؟
تهیونگ لبخند کمرنگی میزنه و دست هاشو رو دست های جونگکوک میزاره و بلند میشه:
- چرا که نه!
جونگکوک، تهیونگ رو میکشونه سمت خودش که تو بغلش میوفته. دست چپش رو رو پَhلوی تهیونگ میزاره و با دست راستش انگشت هاش رو قفل انگشت های خودش میکنه. تهیونگ ناخواسته دست چپشو رو شونه جونگکوک میزاره.
جونگکوک دست راستش که دستای تهیونگ رو گرفته بود رو میاره بالا سر تهیونگ و اون رو دور خودش میچرخونه. تهیونگ وقتی ثابت ایستاد به دورو برش نگاه میکنه که حالا وسط سالن بودن و زوج ها دور تا دورشون رو حلقه کرده بودن و باهم میرقصیدن.
جونگکوک تهیونگ رو به رقص خودش در میاره و اون هم همراهیش میکنه.
-فکر نمیکردم انقدر زود راه بیام وقتی جلوم اونجوری زبون درازی میکردی
صدای اروم جونگکوک لبخند از خود مچکری به روی لب های تهیونگ میاره:
- دیگه حتا بد اخلاق ترین ادم مقابلم هم بود اینجوری رامم میشه...ولی خب تو هم اولین کسی هستی این رومو میبینی!
- خوبه نباید به کسی نشون بدیش..پیش همه همون تهیونگه تخس باش که به کسی pa نمیده
تهیونگ اروم میخنده و سرشو ب تایید تکون میده.
:)💜
- ۱۷۴
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط