{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر روز

هر روز
در ایستڪَاه‌ها
در متروها و تاڪسی ها
روی صندلی‌هایی می‌نشینیم
ڪه نمی‌دانیم قبل از ما
آدم‌های خوشبختی را در خود
جای داده‌اند یا نه...
اما من؛
روی هر صندلی ڪه می‌نشینم
از فکر کردن به تو
آنقدر خوشبختم و آنقدر لبریزم
که میدانم
هر ڪه بعد از من روی آن بنشیند
ذره‌ای از احساس من
و عطر تو را با خودش یادڪَاری خواهد برد...
پس عشق من!
تعجب نکن اڪَر یک روز فهمیدی
تمام آدم‌ها "دوستت دارند"...!
دیدگاه ها (۲)

زمان آدمو عوض می کنهاحساساتش رو افکار و عقایدش روحتی خودش رو...

آنکه،مست آمدو،دستی به دل ما زدورفتخواست تنهایی مارا به رخ ما...

خندوندن لبای یه زن مهارت نمی خوادمهم خندوندن چشمای یه زنهلبا...

ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻤﺎﻧﯽﺑﯿﺎﯾﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ، ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺒﺎﺭﺩﻭ ﺑﺎﺯ ﺷﻌﺮ ﻣﺴﺎ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴¹ دو تا از ادم های اون م...

پارت اول.درخواستی❤من لی جیسو هستم. 25 سالم است و روانشناسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط