{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حکایت_قدیمی

#حکایت_قدیمی

حکایت ۱۳ گلستان سعدی (در سیرت پادشاهان)

شاهی شبی را در عیش و سرمستی گذراند و در حالی که از خوش‌بختی‌اش می‌راند

فقیری صبور که در سرمای شب بیرون کاخ خوابیده بود، با کلامی تکان‌دهنده پاسخ داد: «گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست!»

شاه از این سخن شاد شد و از روی شفقت، هزار دینار و لباسی زیبا به او بخشید.

اما فقیر در حفظ این مال نکوشید و در زمانی کوتاه، همگی را با اسراف پراکنده نمود.

چون خبر این اسراف به گوش شاه رسید، خشمگین شد و دستور داد او را دور کنند؛ اما وزیری خیرخواه اندرز داد که به فقیر باید به اندازه «کفاف» و اندک‌اندک بخشید تا راه به اسراف نباشد و همچنین یادآور شد که زشت است کسی را با لطف امیدوار سازیم و سپس با خشونت دل او را بشکنیم.


پیام نهایی این است که هر کجا چشمه‌ای شیرین باشد، مردم و مرغ و مور گرد آن می‌آیند؛ پس در بخشش و رفتار، اندازه نگه دار که اندازه نکوست. ✨



💯
دیدگاه ها (۰)

نحوه برخورد سعودی‌ها با حجاج خانه خدا vs نحوه برخورد با مساف...

همیـشه بـاور کردم !💔🙃

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

گوگولی جذاب🥰🤭😘

خوشکل جذاب😎🥺

چه آرزو های قشنگی..)

شباهتـو🔥😮‍💨🫵🏻#عشق_احتمالی #دفکاد #اکین_کوچ #muhtemel_aşki #d...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

𝘾𝙝𝙖𝙣𝙚𝙡 𝙋𝙞𝙣𝙩𝙚𝙧𝙚𝙨𝙩 𖣠 ݁ ✦_ دلم میخاد زمانو برگردونم به عقب و به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط