هر بار که دل تنگش شده ام در بستر قصه هجرت او به تلخی به ه
هر بار که دل تنگش شده ام در بستر قصه هجرت او به تلخی به هزار بار
مکرر گریسته ام.از اهالی جایی والاتر از عشق بودو حرفهایش از جنس حرمت شب های دل تنگی.
به شام نگاه مهربان او که نگاه کردم سر خیل تمام فانوسها تا گودی آسمان هجرتم میداد.
یک شب در هجوم بی قرارا شک هایم دیدم که از تبار خوب عاشق در حوالی خانه دلم سالهاست ماوا گزیده است.
بال در بال فرشتگان داده بود و هر بار که می گذرد من در بستر قصه هجرت و تمنای او به تلخی به هزار بار مکرر گریسته ام.
ای کاش دل هر روزم برایت تنگ نمی شد ومن امروز به اندازه ی هزار سال برایت دل تنگم.
مکرر گریسته ام.از اهالی جایی والاتر از عشق بودو حرفهایش از جنس حرمت شب های دل تنگی.
به شام نگاه مهربان او که نگاه کردم سر خیل تمام فانوسها تا گودی آسمان هجرتم میداد.
یک شب در هجوم بی قرارا شک هایم دیدم که از تبار خوب عاشق در حوالی خانه دلم سالهاست ماوا گزیده است.
بال در بال فرشتگان داده بود و هر بار که می گذرد من در بستر قصه هجرت و تمنای او به تلخی به هزار بار مکرر گریسته ام.
ای کاش دل هر روزم برایت تنگ نمی شد ومن امروز به اندازه ی هزار سال برایت دل تنگم.
- ۲۷۴
- ۲۶ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط