{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم آمده ای تا دل من خام شود

باز هم آمده ای تا دل من خام شود
عشق تو در سر من باعث سرسام شود

قلمم خسته شد از بسکه ز تو شعر نوشت
اندکی دیر بیا تا قلم آرام شود

آمدی این دل سرکش به تو وابسته شود
سخت باشد که دلم بار دگر رام شود

سالها یاد تو رسوای جهانم کرده ست
نوبت عشق تو شد شهره و بدنام شود

قلب من سخت شکستی و دعا کردم تا
قلب بی رحم تو هم عاجز و ناکام شود

بین عشق من و تو کار تمام است، مگر
معجزه رخ بدهد تا که به فرجام شود
دیدگاه ها (۲)

یک لحظه پذیرای تنم باش عزیزمآغوش بر این چشم ترم باش عزیزممن ...

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم آشنایِ من و بیگانه تورا گم...

نشانی قلبت را هرگز از یاد نبرده امفرسنگها هم دور باشی...هوای...

ص ۷۱___می نویسم پریسا سه بار گفت ازاده و تو نشسته ای و به من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط