Hiiiiiii

Hiiiiiii 🎀🌷


ات: لونا دیگه کلرت تمومه😂

ته: ات راست میگه

چند ساعت بعددددد

ات: چجوری تونستی دستت رو باز کنی؟

ته: حالا یجوری شد دیگه ولی اون موقع اون چه حرفی بود که زدی اون موقع؟

ات: کدوم موقع؟

ته: همون موقع که گقتی ( این شکنجه ها...

ات: اها اون چیزه چیز ....من یه کاری دارم باید برم خدافظ(وای خیلی نزدیک بود )

بچه ها ببخشبد که کوتاه 🌷🥲
دیدگاه ها (۶)

بچه ها همینجوری داریم بیشتر میشیم ووووییییییی🌷🌷🌷🌷🎀🎀🎀🎀🎀🎀❤❤❤❤❤...

افراد خیلی کمی هستند که این بزرگوار رو بشناسن😔🛐

سلاممم🎀🗿لونا وقتی این حرف رو شنید فهمید که به خاطر اون دختره...

چیزی که دوستم ساعت ۲ شب برلم فرستاد🗿💔

فصل دو ( چرا من؟)پارت ۳🎀😐ات: اقای×× و تهیونگ چرا نمیاین؟؟ اگ...

☆سادیسمی منp/⁷

☆سادیسمی‌منp/⁸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط