{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۴۵

دکتر : خب مچ بندت رو در بیار بده من تا اسکنش کنم

باکوگو : بگیر

دکتر : پیداش کردم

باکوگو : کجاست

دکتر : بزار رو مچ بندت جای فعلی ایزوکو رو تنظیم کنم

باکوگو : عجله کننننن

دکتر : بیا تموم شد

*باکوگو سریع از دست اون مچ بند رو گرفت و دست کیریشیما رو گرفت و کشید دنبال خودش*

کیریشیما : وایسا باکوگو !!!

باکوگو : چته نفله

کیریشیما : خطر ناک تنهایی بریم بزار به بچه ها زنگ بزنیم بیان

باکوگو : باکوگو تا اونا بیا اون اسیب دیدههههه

کیریشیما : داریم راجب کسی حرف میزنیم که به راحتی میتونه همه رو بکشه چیزیش نمیشه

باکوگو : اگه حتا یه تار موش کم شده باشه میکشمت

کیریشیما : باشه

*کیریشیما زنگ زد به همه ی بچه ها (کل کلاس) و همه رسیدن کیریشیما همه چی رو تعریف کرد به اوچاکو گفته بودن که تمام لباس های قهرمانی رو بیاده همه لباس پوشیدن و رفتن وقتی رسیدن......*

ادامه پارت بعد 🎀
سناریو ی جدید در راه است 👻🎀
دیدگاه ها (۲)

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۱(داستان)روزی در کشوری قدرت مند دو ب...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۲میتسوکی : باکوگو بدو اماده شو باکوگ...

از اونجایی که این سناریو داره تموم میشه می خوام سناریو ی جدی...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۴۴*ایزوکو تصمیم خودش...

عشق ممنوعه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط