{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دست گلی دارم، این بار که می آیم

در دست گلی دارم، این بار که می آیم
کان را به تو بسپارم، این بار که می آیم
 
در بسته نخواهد ماند، بگذار کلیدش را
در دست تو بسپارم این بار که می آیم
 
هم هر کس و هم هر چیز، جز عشق تو پالوده است
از صفحه ی پندارم، این بار که می آیم
 
خواهی اگرم سنجی، می سنج که جز مهرت
از هرچه سبکبارم، این بار که می آیم
 
سقفم ندهی باری، جایی بسپار، آری
در سایه ی دیوارم، این بار که می آیم
 
باور کن از آن تصویر -آن خستگی، آن تخدیر
بیزارم و بیزارم، این بار که می آیم
 
دیروز بهل جانا! با تو همه از فردا
یک سینه سخن دارم، این بار که می آیم
دیدگاه ها (۷)

چه بارون قشنگی بی حضورت داره می باره خیابون خیس بارونِ ، قدم...

شبی در کوچه ی غربت قیامت را بپا کردم نشستم زیر دیواری به یاد...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شودکه دیگر بلد نیست حاجتش را بگوید…ف...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط