باور کنید تا دیوانه شدنم چیز زیادی نمانده است
باور کنید تا دیوانه شدنم چیز زیادی نمانده است ،
از دستِ این سوالِ تکراری تان که:
چرا همیشه غم و ناامیدی ،
و سوزمایه در شعرهایتان است . . . .
و چرا از شمع و گل و پروانه نمی نویسید . . . . ؟
و جواب:
1. من در ایشان چندان غم و سوزمایه ای هم نمی بینم . . . . !
2. اگر هم باشد، کنکاش و چرا ندارد . . . . !
نمی شود که تهِ خودکار را بر لب گرفت و گفت:
خب به نام خدا . . . .
من می خواهم یک شعر امیدوارانه ،
و مثبت اندیش و گوگولی مگولی بگویم . . . . !
نخیر نمی شود جانان ام . . . . !
نمی شود . . . . !
همین است که هست . . . .
خودشان برای خودشان سرخود همین شکلی می شوند . . . . !
از دستِ این سوالِ تکراری تان که:
چرا همیشه غم و ناامیدی ،
و سوزمایه در شعرهایتان است . . . .
و چرا از شمع و گل و پروانه نمی نویسید . . . . ؟
و جواب:
1. من در ایشان چندان غم و سوزمایه ای هم نمی بینم . . . . !
2. اگر هم باشد، کنکاش و چرا ندارد . . . . !
نمی شود که تهِ خودکار را بر لب گرفت و گفت:
خب به نام خدا . . . .
من می خواهم یک شعر امیدوارانه ،
و مثبت اندیش و گوگولی مگولی بگویم . . . . !
نخیر نمی شود جانان ام . . . . !
نمی شود . . . . !
همین است که هست . . . .
خودشان برای خودشان سرخود همین شکلی می شوند . . . . !
- ۱۶۸
- ۰۱ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط